اینجا گیلان سرسبزترین استان ایران


  درد دارد! کسی تنهایت بگذارد

                           که به جرم با او بودن....

                           همه تنهایت گذاشتند

جمعه نوزدهم اردیبهشت 1393 11:41 |- محمدرضا مبین -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________


دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است؟

چرا آب به گلدان نرسیده است؟
چرا لحظه ی باران نرسیده است؟
وهر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است
به ایمان نرسیده است 
و غم عشق به پایان نرسیده است 
بگو حافظ دلخسته زشیراز بیاید، 
بنویسد که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است ؟
چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است؟
دل عشق ترک خورد، 
گل زخم نمک خورد،
زمین مرد،
زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبوه فقط برد،فقط برد، 
زمین مرد، زمین مرد ،
خداوند گواه است،دلم چشم به راه است،
و در حسرت یک پلک نگاه است، 
ولی حیف نصیبم فقط آه است و همین آه خدایا برسد کاش به جایی،
برسد کاش صدایم به صدایی...

 

 

جمعه نوزدهم اردیبهشت 1393 10:22 |- محمدرضا مبین -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________


جمعه نوزدهم اردیبهشت 1393 9:55 |- محمدرضا مبین -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________


شاید آن لحظه که با سنگی کوچک بر سنگ مزارم میزنی

تا بیدارم کنی

بی خبر باشی به انتظار آمدنت چشم به راه و بیدارم

دوست دارم زمانی که به دیدارم می آیی به یاد خنده ام بخندی

چرا که اگه گریان باشی

چگونه با دستان زیر خاکم

اشک روی گونه هایت را پاک کنم؟


جمعه نوزدهم اردیبهشت 1393 9:52 |- محمدرضا مبین -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________


جمعه نوزدهم اردیبهشت 1393 9:34 |- محمدرضا مبین -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________


خدای من

نه آن قدر پاکم که کمکم کنی و نه آن قدر بدم که رهایم کنی
میان این دو گمم
هم خود را و هم تو را آزار میدهم
هر چه قدر تلاش کردم نتوانستم آنی باشم که تو خواستی
و هرگز دوست ندارم آنی باشم که تو رهایم کنی
آنقدر بی تو تنها هستم که بی تو یعنی “هیچ” یعنی “پوچ”
خدایا هیچ وقت رهـــایم نکن...

جمعه نوزدهم اردیبهشت 1393 8:52 |- محمدرضا مبین -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________


چهارشنبه سیزدهم فروردین 1393 13:40 |- محمدرضا مبین -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________


کسانی را می شناسم ؛
که با صدای بلند دعا می خوانند !
اما ....
دستشان به ستاره ای نمی رسد ...
اما کسانی هستند ؛
که بی دعا با خدا دست می دهند ... !!

چهارشنبه سیزدهم فروردین 1393 13:7 |- محمدرضا مبین -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________


رسم عاشقی تأخیر نیست؛

نماز ِ اولِ وقت

یادمان نرود...

سه شنبه پنجم فروردین 1393 9:6 |- محمدرضا مبین -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________


صدای باران زیباترین ترانه خداست که طنینش زندگی را برای ما

تکرار می کند؛ نکند فقط به گل آلودگی کفشهایمان بیندیشیم!؟

سه شنبه پنجم فروردین 1393 9:0 |- محمدرضا مبین -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________


چه خوب میشد تو این روزا


خدا میومد و بغلم میکرد و ...


بعد میگفت:


این چند وقت داشتم


باهات شوخی میکردم...


ببینم جنبشو داری یا نه...


بیا اینم همونی که میخواستی...


مال تو...

 

 

سه شنبه پنجم فروردین 1393 8:54 |- محمدرضا مبین -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________


معلم برای سفید بودن برگه ی نقاشی ام تنبیه ام کرد.....

وهمه برایم خندیدن......

اما......

من خدایی را کشیده بودم که معلم گفته بود:

دیدنی نیست...............

سه شنبه پنجم فروردین 1393 8:45 |- محمدرضا مبین -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________


جمعه یکم فروردین 1393 11:9 |- محمدرضا مبین -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________


شهرستان صومعه سرا با وسعتی حدود 618 کیلومتر مربع در غرب شهرستان رشت و شمال غربی فومن واقع گردیده ، مردم صومعه سرا به زبان گیلکی با لهجه بیه پس تکلم می کنند . صومعه سرا در قدیم یکی از روستاهای کسما بشمار می رفته و نام صومعه سرا می تواند برگرفته از عارف بزرگ قرن چهارم و پنجم هجری شیخ عبداله صومعی باشد . ضمناًعده ای بر این عقیده اند که وجود صومعه های بسیار در این منطقه سبب انتخاب نام صومعه سرا گردیده است

 

کسما یکی از بخشهای صومعه سرا است که در زمان نهضت جنگل مرکز اولین تشکیلات اداری و نظامی جنگلیان به رهبری میرزا کوچک خان جنگلی بوده اما بعد از مدتی به دستور میرزا تشکیلات اداری به خانه اربابی حاج محمد قلی ( معروف به درخانه ) و مدرسه نظام جنگل به حسینیه کسما انتقال یافته و مرکز ستاد میرزا کوچک خان گردیده همچنین در کسما هفته نامه ای به نام جنگل به چاپ می رسیده که مجموعاً طی دو سال 35 شماره چاپ گردید

نقاط زیارتی
یکی از نقاط زیارتی در صومعه سرا مزار بی بی فاطمه معروف به خیرالنساء دختر شیخ عبداله صومعی -
عارف بزرگ می باشد که مادر عبدالقادر گیلانی مؤسس فرقه قادریه بوده و همین امر سبب گردیده زائران
فراوانی از کشورهای آسیای صغیر ، بنگلادش ، پاکستان ، مراکش ، هند ، اسپانیا و دیگر نقاط دنیا برای
زیارت مزار و اهداء نذورات به این منطقه سفر کنند
بقعه آقا سید جعفر آقا از نوادگان امام موسی کاظم (ع) واقع در مرکز شهر صومعه سرا -
یقعه آقا سید مهدی از نوادگان امام موسی کاظم (ع) واقع در مرکز شهر صومعه سرا -
بقعه امامزاده سلمان و جلال الدین از نوادگان امام موسی کاظم (ع) واقع در روستای نفوت ، کیلومتر 5 -
بقعه پیر ولی خان ( محمود خوارزمی ) معروف به پوریای ولی واقع در منطقه مناره بازار -
بقعه آقا سید زکی از نوادگان امام موسی کاظم علیه السلام واقع در 500 متری مناره آجری گسکر -

نقاط تاریخی و گردشگری
مناره آجری گسکر با ارتفاع 30 متر مربوط به دوره سلجوقیان -
پل خشتی یا خشت پل بزرگ پردسر ، پل آجری بزرگی به طول 60 متر واقع در منطقه مناره بازار -
پل خشتی یا خشت پل کوچک پردسر , در فاصله 2 کیلومتری پل برزگ در دهکده پاسکه کسما -
واقع گردیده و طول آن 25 متر و عرض آن 20/4 متر می باشد و در زمان نهضت جنگل درگیریهای شدیدی در محل این پل رخ داد
غار نارنج پره تنیان ، این غار در دامنه کوه کول پشت و در 25 کیلومتری غرب صومعه سرا واقع -
گردیده و درداخل آن حوضچه ای پر از آب وجود دارد
تالابهای هندخاله , سیاه درویشان , نرگستان

جمعه بیست و سوم اسفند 1392 14:30 |- محمدرضا مبین -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________



عاشورا ؛

در متن زندگی شیعه و در عمق باورهای پاک او جریان داشته و نهضت کربلا در طول چهارده قرن با کوثری زلال و عمیق - سیراب کننده جانها بوده است.

هم اکنون نیز عاشورا کانونی است که میلیونها دایره ریز و درشت از ارزشها - احساسها- عاطفه ها- خردها و اراده ها بر گرد آن می چرخد و پر گاری است که عشق را ترسیم میکند ...
بی شک محتوای آن حماسه عظیم و انگیزه ها و اهداف و درسهایش یک فرهنگ غنی و ناب و الهام بخش را تشکیل می دهد و در حوزه وسیع تری تشیع و دلباختگان اهل بیت - کوچک و بزرگ و عالم و عامی- همواره با فرهنگ عاشورا زیسته - رشد کرده و برای آن جان باخته اند. تا آنجا که در آغاز تولد - کام نوزاد را با تربت سید الشهدا ع و آب فرات بر می دارند و هنگام خاکسپاری تربت کربلا همراه مرده می گذارند و در فاصله ولادت تا مرگ هم به حسین بن علی ع عشق می ورزند و برای شهادتش اشک می ریزند و این مهر مقدس با شیر دادن جان می شود و با جان بدر می رود.
عاشورا ، مائده بزرگ روح انسان است در تداوم اعصار ، تجسم اعلای وجدان بزرگ است در دادگاه روزگار ، صلابت شجاعت انسان است در تجلّیگاه ایمان ، طواف خون است در احرام فریاد ، تجلّی کعبه است در میقات خون ، نقش بیدار گذرها و رهگذرهاست در کاروان دراز آهنگ زندگیها و عبورها .
عاشورا ، باز خوان تورات و انجیل و زبور است در معبد اقدام ، ترتیل آیات قران است در الواح ابدیت ، خون خداست جاری در رگهای تنزیل ، حنجره خونین کوه حراست در ستیغ ابلاغ.
عاشورا ، درگیری دوباره محمد ص است با جاهلیت بنی امیه و شرک قریش ، تجدید مطلع رجزهای بدر است و حنین ، انفجار نماز است در شهادت و انفجار شهادت است در نماز ، تبلور شکوهزاد جاودانگی حق است درتباهستان نابود باطل.
عاشورا ، هشدار خونین حسینیّه هاست در معبر اقوام ، فریاد گستر انسانهای مظلوم است در همه تاریخ ، دست نوازش انسانیّت است بر سر بی پناهان.
عاشورا ، رواق سرخ حماسه است در تاریکستان سیاهی و بیداد ، قلب تپنده دادخواهان است در محکمه بشرّیت ، طنین بلند پیروزی است در گوش آبادیها ، عطشی است دریا آفرین در اقیانوس حیات ، رسالتی است بزرگ بر دوش اسارتی رهایی بخش.
عاشورا ، آبروی نماز گزاران است و عزت مسلمانان ، و سر انجام .
عاشورا ، رکن کعبه است و پایه قبله و عماد امّت و حیات قران و روح نماز و بقای حج و صفای صفا و مروه و جان مشعر و منا .
و عاشورا ، هدیه اسلام است به بشریت و تاریخ ...

تاریخ وقایع عاشورا در یک تصویر ؛ نقشه راه کاروان امام حسین ع از مدینه تا شام



محرم
نام نخستین ماه از ماههای دوازده گانه قمری ، علت نامگذاری این ماه به محرم ، آن بوده که در ایام جاهلیت ، جنگ در این ماه را حرام می دانستند و روز اول محرم را اول سال قمری قرار می دادند . اما بنی امیه با ریختن خون سیدالشهدا در این ماه و پدید آوردن حادثه کربلا ، احترام ماه حرام را نگه نداشتند .
کل یوم عاشورا
هر روز عاشورا و هر سر زمین ، کربلاست .
« کلّ یوم عاشورا و کلّ ارض کربلا »
سه شنبه سی ام آبان 1391 10:17 |- محمدرضا مبین -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________


يزيد بن معاويه
يزيد فـرزند مـعـاوية بن ابى سفـيان در سال 25 يا 26 هجرى متولد و در 14 ربيع الاول يا 17 صفر سال 64 به هلاكت رسيد.
در مـدت سه سال و هفـت مـاه و بيست و دو روز حكومتش سه فاجعه بزرگ براى اسلام و مسلمانان آفريد:
1 ـ شهادت حضرت حسين بن على سبط رسول گرامى اسلام .
2 ـ قـتـل عـام مـدينه منوره و كشتن زن و مرد و بسيارى از اقراء و صحابه رسولخدا صلى الله عليه و آله و سلم .
3 ـ به آتش كشيدن خانه كعبه و تخريب آن .
فسق و فجور يزيد
مـسعودى مى نويسد، يزيد عياش و خوشگذران بود و همواره به لهو و لعب مى پرداخت ، او داراى پـرندگـان و سگـهاى شكارى و يوزپـلنگ و ميمونهاى بسيارى بود كه بيشتر اوقاتش را به آنها مى گذرانيد و هم نشينانى در شرابخوارى داشت .
روزى بر بساط شراب نشست در حاليكه ابن زياد در طرف راست او بود، و اين داستان پـس از شهادت امـام حسين عـليه السلام واقـع شد، در اين حال به ساقى بزم شراب رو كرد و گفت :
اسقـنى شربةّ تـروى مـشاشى
ثـمـّ مل فاسق مثلها بن زياد
صاحب السّر و الامانة عندى
و لتديد مغنمى و جهادى
شرابى به مـن بياشام كه از درون سيرابم سازد، سپـس مـثـل آنرا به ابن زياد بياشام كه او صاحب اسرار و امين من در جهاد و به دست آوردن غنائم است .
آنگاه آواز خوانان را دستور داد تا اين اشعار را با غنا بخوانند.
در حكومـت يزيد اعمال ناپسند او در ميان همه كاركنانش رواج داشت ، و غنا در مكه و مدينه رايج شد، و وسائل لهو و لعـب را همـگـان بكار گـرفـتـند و استـفاده مى كردند، مردم شرابخوارى را علنى انجام مى دادند!
او را مـيمـونى بود كه ابوقـيس نام نهاده و در مـجالس رسمـى او را در كنار رجال مـى نشانيد و برايش تخت و متكاى مخصوصى قرار داده بود، و آن ميمون خبيثى بود كه كارهاى زشت انجام مى داد، و خر وحشى را رام كرده بودند و بر آن زين و يراق نهاده و اين ميمون بر آن سوار مى شد و با اسبها مسابقه مى داد، و بر او قبايى از ابريشم سرخ و زرد مـى پوشانيد و كلاه ابريشمى بر سرش مى نهاد كه داراى رنگهاى مختلف بود، و براى الاغ نيز زين ابريشمى رنگارنگ ساخته بودند كه انسانها بر آن لباسها و زين و برگ غبطه مى خوردند.
يكى از روزها ابوقيس برنده مسابقه شد، يكى از شعراى شام چنين سرود:
تمسّك ابا قيس بفضل عنانها
فليس عليها ان سقطت ضمان
الا من راءى القردّ الّذى سبقت به
جياد اميرالمؤ منين ! اءتان
اى ابوقيس عنان مركبت را محكم نگهدار كه اگر بيفتى الاغ ضامن جان تو نيست .
چـه كسى ديده است كه ميمونى بر ماده الاغى سوار باشد و بر اسبهاى اميرالمؤ منين سبقت بگيرد.
آرى از كسى كه از حكومت بر مسلمين جهان اين چنين چهره بهره بردارى مى كند كشتن فرزند پيامبر هم بعيد نيست ، شگفت تر اينكه كسى را با چنين اعمالى جانشين پيامبر معرفى كنند.

ادامهـ مطلبـ
سه شنبه سی ام آبان 1391 9:49 |- محمدرضا مبین -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________


بسم الله الرحمن الرحيم

بالاترين عبادت

قال الحسين عليه السلام 

إنّ قوماً عَبدوا الله رَغبَةً فَتلكَ عبادةُ التُجّار
وَ إنّ قوماً عَبدوا الله رَهبَةً فَتلكَ عِبادةُ العَبيد

وان قوما عبدوا الله شكراً فتلك عبادةُ اْلاَحرار وَ هىَ أفضَلُ اْلعِبادَة

امام حسین علیه السلام فرمود:

گـروهـى خـدا را از روى ميل و رغبت(به بهشت) عبادت مى كنند كه ايـن عبادت تاجـران است
و گروهـى خـدا را از روى تـرس (ازدوزخ) مـى پـرستنـد و ايـن عبادت بندگان است
 و گروهى خدا را از روى شكر(و شايستگى پرستـش) عبادت مـى كنند وايـن عبـادت آزادگـان است كه بهتـريـن عبـادت است .  
تحف العقول, ص 250


 


 
 

ادامهـ مطلبـ
دوشنبه بیست و نهم آبان 1391 9:30 |- محمدرضا مبین -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________


نامت، سایه گسترده است بر هستی. جهان، وام‏دار صلابت سرخ نام توست.

این تو هستی که در رگ جهان به جریان درآمده‏ای.
نامت، زلال آبشاران است و جریان رودها از سرسبزی تو به وجد آمده‏اند.
تو در همیشه ایام، چونان ستاره‏ای درخشنده، بر اوج آسمان به نورافروزی مشغول هستی. نامت، رمز حیات است. در چشمانت، چشمه چشمه زندگی جریان دارد. تو چراغ روشن‏گر "هستی" هستی. تو ایستاده بر افق شوق، آغوش گشوده‏ای جهانی را برای رستگاری. عشق، کودکی است که در دامان آسمانی تو سخن گفتن آموخته است.
عشق، چشمی است که در چشمان تو خندیدن را تجربه کرده است.
کلمات، عاجزند از توصیف آسمانی که تو هستی. تو که در رگانت، خون خداوند جاری است.
مگر نه اینکه ثاراللّه‏ نام توست؟! تو، با چراغی خونین در دست، بر دروازه‏های وصل ایستاده‏ای. ای ناخدای ایستاده بر عرشه عشق! کشتی‏ات در شط خون شناور است به سمت رستگاری ابدی.
تو از امروز، که پا بر خاک گذاشتی، سکان را در دست گرفتی تا عاشقانت را، عاشقانی که جز عشق تو و پدرت را در دل ندارند، به مقصد برسانی.
تو آمده‏ای و چه خوش آمدنی! خداوند، جهان را مسخر نامت خواهد کرد.
خداوند، تو را ـ حسین را ـ سرور آسمان‏ها خواهد کرد.
نامت، رمز حیات خواهد شد و خون پاکت تا همیشه در رگان تاریخ جریان خواهد داشت. خون تو تا همیشه ایام زنده است.
خونی که در رگان تو جاری است.
یکشنبه بیست و هشتم آبان 1391 9:47 |- محمدرضا مبین -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________


امام حسین علیه السلام بناى قیام خود را بر فداکارى در راه حق گذاشت و از همان آغاز این حقیقت را اعلام کرد و پیوسته بر آن تاکید نمود، چنانکه در وصیتنامه خود به محمد بن حنفیه چنین نوشت:


همانا من به منظور تباهگرى و خودخواهى، و فساد و ستمگرى قیام نکرده ام، و تنها براى اصلاح امت جدم محمد صلى الله علیه و آله قیام کرده ام. من مى خواهم به خوبى ها سفارش و از زشتى ها جلوگیرى کنم، و به سیره جدم محمد صلى الله علیه و آله و سیره پدرم على بن ابى طالب علیه السلام رفتار کنم. پس هر که مرا و هدف مرا به حق و راستى پذیرا شود و در این راه فداکارى نماید، البته خداند به حق و راستى سزاوارتر است، و هر که راه مرا نپذیرد و مرا تنها گذارد، من به تنهایى با صبر و استقامت راه خود را پیش خواهم برد تا خداوند میان من و این چنین مردمان به حق داوریکند و میان من و آنان حکم نماید که او بهترین حاکمان است.
منزلت بردگان شهید در زیارت ناحیه مقدسه
ـ خداوند متعال علاوه بر شرافت شهادت بردگان و توفیق جانبازى در رکاب سرور و سالار شهیدان حسین بن على علیه السلام در کربلا شرافت دیگرى بر افتخارات غلامان شهید افزوده است و آن اینکه در زیارت ناحیه مقدسه منسوب به آخرین حجت خدا حضرت بقیة الله الاعظم(عج) به این پروانگان بال و پر سوخته گرد شمع امت سلام و درود فرستاده است و مى فرماید:
ـ السلام على سلیمان مولى الحسین بن امیرالمؤمنین و لعن الله قاتله سلیمان بن عوف الحضرمى
ـ السلام على قارب مولى الحسین بن على علیه السلام
ـ السلام على منحج مولى الحسین بن على علیه السلام
ـ السلام على جون بن حوى مولى ابى ذرالغفارى
ـ السلام على سالم مولى عارم بن مسلم
ـ السلام على سعید مولى عمرو بن خالد الصیداوى
ـ السلام على زاهر (زاهد) مولى عمرو بن حمق الخزائى
ـ السلام على سالم مولى نبى المدینة الکلبى
ـ السلام على شوذب مولى شاکر
یکشنبه بیست و هشتم آبان 1391 9:14 |- محمدرضا مبین -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________




از حضرت عباس چه می‌دانی؟



• حضرت ابوالفضل، 14 سال و چهل وهفت روز با پدر بزرگوارش علی علیه‌السلام زیست.

• 9 سال و چهار ماه و هفده روز امامت برادر بزرگوارش امام حسن مجتبی علیه‌السلام را پذیرفت.

• بیست و چهار بهار از حیات پرفروع عباس می‌گذشت که امام حسین علیه‌السلام به امامت رسید و از این پس تا پایان عمر خویش (34 سالگی) ولایت پذیری عاشق بود.

• گفته‌اند: سن حضرت عباس هنگام ازدواج، بیست سال بوده است و با لُبابه دخترِ عبدالله بن عباس (که پسرعموی پیامبر بود) ازدواج کرد.

• براساس نظر مشهور تاریخ نگاران، ثمره این ازدواج، 2 فرزند به نام عبیدالله و فضل‌الله است.

• برادران تنی حضرت عباس، عبدالله و جعفر و عثمان بودند که همگی در کربلا به شهادت رسیدند. عبدالله 25 سال، جعفر 19 سال و عثمان21 سال داشت.

• اینکه به او «ابوالفضل» می گفتند، به خاطر یکی از این دو علت است: 1. پسری به نام فضل داشت؛ 2. چون سراسر زندگی درخشان آن حضرت، پر از فضل و فضیلت بود؛ مگر نه اینکه ابوالفضل یعنی پدر فضیلتها.

• نام مبارک قمر بنی هاشم عباس علیه‌السلام، بنا بر حروف ابجد 133 است.

• بارها و بارها تجربه نشان داده اگر کسی برای برآورده شدن حاجت و رفع گرفتاری خود، پس از نماز روز جمعه، 133 بار بگوید: «یا کاشِفَ الکَربِ عَن وَجهِ الحُسینِ؛ اِکشِف لی کَربی بِحَقّ اخیکَ الحُسَین؛ ای عباسی که اندوه را از چهره حسین برطرف ساختی! اندوه مرا به حق برادرت حسین برطرف کن.» انشاءالله حاجت او برآورده می‌شود.



شنبه بیست و هفتم آبان 1391 10:15 |- محمدرضا مبین -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________


بسم رب الحسین...

باز باران با آه وناله


مي خورد بر بام خانه


يادم آيد كربلا را


دشت پر شور و نوا را


گردش يك روز غمگين گرم و خونين


لرزش طفلان نالان زير تيغ و نيزه ها را


باز باران با صداي گريه هاي كودكانه


از فراز گونه هاي زرد و عطشان با گهرهاي فراوان


مي چكد از چشم طفلان پريشان


پشت نخلستان نشسته


رود پر پيچ و خمي در حسرت لبهاي ساقي


چشم در چشمان هم آرام و سنگين


مي چكد آهسته از چشمان سقا بر لب اين رود پيچان باز باران


باز باران با ترانه آيد از چشمان مردي خسته جان


هيهات بر لب از عطش در تاب و در تب


نرم نرمك مي چكد اين قطره ها روي لب شش ماهه طفلي رو به

پايان


مرد محزون دست پر خون


مي فشاند از گلوي نازك شش ماهه بر لب هاي خشك آسمان


با چشم گريان باز باران


باز هم اينجا عطش آتش شراره


جسمها افتاده بي سر پاره پاره


مي چكد از گوشها باران خون و كودكان بي گوشواره


شعله در دامان و در پا مي خلد خار مغيلان


وندرين تفتيده دشت و سينه ها برپاست طوفان


دستها آماده شلاق و سيلي


چهره ها از بارش شلاقها گرديده نيلي


وندرين صحراي سوزان مي دود طفلي سه ساله پر زناله


پاي خسته دلشكسته

روبرو بر نيزه ها خورشيد تابان


    

پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1391 10:48 |- محمدرضا مبین -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________


گزارش ساعت به ساعت از روز عاشورا با ترکیب اوقات شرعی کربلا با متن مقاتل.

طبق محاسبه مرحوم دکتر احمد بیرشک در «گاهشماری ایرانی» واقعه کربلا به حساب گاهشماری شمسی می شود 21 مهر سال 59 شمسی. تاریخ شمسی هم که مثل قمری نیست که تغییر کند. موقعیت زمین نسبت به خورشید ثابت است و می شود با در آوردن اوقات شرعی شهر کربلا در این تاریخ حرفهای مقتل نویسان را به ساعت و دقیقه برگرداند. ما اوقات شرعی روز 21 مهر به افق کربلا (که در طول قرون حداکثر 3-+ دقیقه اختلاف می تواند داشته باشد) را استخراج کرده ایم و روایات مقتل نگراها را با این ساعتها تنظیم کرده ایم.




ادامهـ مطلبـ
پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1391 9:42 |- محمدرضا مبین -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________


امام حسين عليه السلام

 

یا حسین (ع)

 

 

آقا بيا كه ما ز غمت گريه مي كنيم

 

ماه عزاست بر حرمت گريه مي كنيم

 

شكر خدا كه دل به عزا خانه بار يافت

 

ماه بكاست ما به غمت گريه مي كنيم

 

دل ها براي روزتو آماده مي شوند

 

ما بهر ديدن علمت گريه مي كنيم

 

اي خون ما حلال قدومت در اين عزا

 

خون جاي اشك بر قدمت گريه مي كنيم

 

تا كي غلاف صبر، كند منع ذوالفقار

 

هر دم به حسرت دو دمت گريه مي كنيم

 

مي آيي وبدون ملاقات مي روي

 

آقا به اين عبور كمت گريه مي كنيم

 

خوردي قسم به مادر پهلو شكسته ات

 

تا حشر هم به اين قسمت گريه مي كنيم

 

اي راز دار فاطمه برگرد چاره كن

 

ما از غم غدير خمت گريه مي كنيم

 

دشمن  به آل تو چه ستمها روا نمود

 

با تو به آل محترمت گريه مي كنيم

 

از ما حضور عمه ي مظلومه ات بگو

 

عمري براي قد خمت گريه مي كنيم

 

ژوليده


ادامهـ مطلبـ
سه شنبه بیست و سوم آبان 1391 9:36 |- محمدرضا مبین -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________


آدم هــا بـرای هــم سنگ تمــام مـی گذارنــد،

امــا نـه وقتــی کــه در میانشــان هســتی،

نــــــــه...،

آنجــا کــه در میــان خـاک خوابیــدی،

"سنـــگِ تمــام" را میگذارنـد و مــی رونــد !!

دوشنبه بیست و دوم آبان 1391 11:24 |- محمدرضا مبین -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________


از خوبی های قبر و زندگی آن طرف این است که

دیگر گوشیت انتن نمی دهد!




هنوز هم فرصت باقیست!
گوش هایت را باز کن.
تا دیر نشده است بشنو... بفهم
بشنو...!
بفهم!
بفهم...!
اسمع افهم یا فلان بن فلان...
دوشنبه بیست و دوم آبان 1391 9:36 |- محمدرضا مبین -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________


صدای پای مردی بی سر ، سکوت شهرمان را شکست

محرم نزدیک است...




این روزها چه روزهای با عظمتی است؛
موسی به طور می‌رود و فاطمه(س) به خانه علی(ع)؛
ابراهیم با اسماعیل به قربانگاه؛
محمد(ص) با علی(ع) به غدیر؛

و حسین(ع) با هستیش به کربلا.



img src=
یکشنبه بیست و یکم آبان 1391 11:26 |- محمدرضا مبین -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________


اندوه و گريستن پيامبر بعد از ولادت

هنگامي که مژده تولد سبط پيامبر اکرم به آن حضرت داده شد، بلا فاصله به خانه بضعه اش فاطمه عليها السلام شتافت، در حالي که قدمهايش را سنگين بر مي داشت و غم و اندوه بر او چيره گشته بود، پس با صدايي گرفته و اندوهناک صدا زد: «اي اسما! پسرم را نزد من بياور».
اسما، وي را به آن حضرت داد. پيامبر اورا در آغوش گرفت و بسيار بر او بوسه زد، در حالي که گريه را سر داده بود. اسما پريشان شد و گفت: «پدر و مادرم فداي تو باد از چه رو مي گريي؟!».
پيامبر صلي الله عليه و آله در حالي که چشمانش از اشک پر بود، به وي پاسخ داد: «بخاطر اين پسرم مي گريم».
حيرت و سرگرداني بر او دست يافته بود و معناي اين پديده و موضوع آن را درک نمي کرد. پس به سخن آمد و گفت: «او هم اکنون به دنيا آمده است».
پيامبر با صدايي از غم و اندوه، بريده به وي پاسخ داد و فرمود: «گروه جفاکار بعد از من او را مي کشند، خداوند شفاعتم را از آنان دور سازد...».





سپس با اندوه برخاست و اسما را محرمانه گفت: «به فاطمه خبر مده چرا که وي تازه فارغ شده است...» (1) .
پيامبر صلي الله عليه و آله غرق در اندوه و غم، از خانه بيرون رفت؛ زيرا او از غيب خبر يافته بود چه مصيبتها و بلاهايي که هر موجود زنده اي را سراسيمه مي سازد، بر اين فرزندش خواهد گذشت.



پاورقي :

(1) مسند امام زيد، ص 468 و در امالي صدوق، ص199 آمده است که پيامبر صلي الله عليه و آله حسين را بعد از تولدش گرفت و سپس در حالي که مي گريست، وي را به صفيه دختر عبدالمطلب سپرد و گفت: «خداوند لعنت کند قومي را که کشنده تو باشند و اين را سه بار فرمود». صفيه گفت: پدر و مادرم فدايت باد! چه کسي اورا مي کشد؟ فرمود: «گروه جفا کار از بني اميه».
یکشنبه بیست و یکم آبان 1391 10:13 |- محمدرضا مبین -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________


قبل از ولادت و تعبیر یک خواب

نوزاد نخست

درخت نبوت و شجره امامت، ذرّيّه طاهره اي را چون شاخه هايي از خود جدا کرد که امتداد رسالت پس از حضرت پيامبر صلي الله عليه و آله مي باشد. نخستين نوزاد، ابو محمد زکي بود که جان پيامبر صلي الله عليه و آله از شادي وي لبريز شد، پس توجه به وي را آغاز کرد و او را با نمونه ها و کرامتهاي نفسانيش تغذيه مي کرد، کرامتهايي که بازتابش سراسر جهان را در برگرفته است. (1) .
تنها روزهاي اندکي که بعضي مورخان آنهارا 52 روز (2) نوشته اند، سپري شد، سيده زنان، حمل جديدي را داشت که حضرت رسول صلي الله عليه و آله و ديگر مسلمانان بابي صبري منتظر بودند در حالي که همه اميدوار و آرزومند بودند که خداوند آن ستاره را با ستاره اي ديگر همراه سازد تا آسمان امت اسلامي را روشن سازند و امتدادي براي حيات رهايي بخش عظيم باشند.




رؤياي ام الفضل

سيده ام الفضل دختر حارث (3) ، رؤياي عجيبي را ديد که تعبير آن را متوجه نشد. پس به سوي رسول خدا صلي الله عليه و آله شتافت و به آن حضرت گفت: «من خواب آشفته اي ديدم که قطعه اي از بدن تو افتاد و در دامن من قرار داده شد».
پيامبر صلي الله عليه و آله هراس وي را بر طرف ساخت و او را مژده خير داد و فرمود:
«خير ديده اي! ان شاء اللَّه، فاطمه پسري به دنيا مي آورد و در دامن تو قرار مي گيرد...».
روزها به سرعت گذشت و فاطمه سرور زنان، حسين را به دنيا آورد و او در دامن ام الفضل بود به همان گونه که پيامبر صلي الله عليه و آله خبر داده بود (4) .
پيامبر صلي الله عليه و آله در انتظار طلوع ستاره مولود جديد باقي ماند که زندگي پاره تنش به او درخشان شود، او عزيزترين با قيماندگان نزد وي از پسران دخترانش بود.



مولود مبارك سرور زنان عالميان، نوزاد بزرگوارش را به دنيا آورد که هيچ بانويي از دختران حوّا، نه در عصر نبوت و نه بعد از آن همانند او را نزاييده بود که برکتي عظيم تر و سودي بيشتر از او براي انسانيت داشته باشد. پس پاکتر، طاهرتر و درخشانتر از او نبوده است.
دنيا به وي درخشان شد و انسانيت در همه نسلهايش به وي خوشبخت گرديد. مسلمين به او مفتخر شدند و ياد اين مناسبت را گرامي داشتند و هر سال به آن مفتخر و سرافراز گشتند.
وزارت اوقاف مصر در مسجد حسيني، به همين مناسبت جشني رسمي برپا مي کند و اين مناسبت عظيم را گرامي مي دارد همچنانکه در بيشتر مناطق جهان اسلام، مراسمي برپا مي گردد.
در آفاق يثرب، بازتاب اين خبر شادي بخش، پيچيد. امهات مؤمنين و ديگر بانوان از زنان مسلمان به خانه سرور زنان شتافتند و اورا بخاطر فرزند جديدش تبريک گفتند و با وي در سرور و شاديهايش مشارکت نمودند.
یکشنبه بیست و یکم آبان 1391 10:7 |- محمدرضا مبین -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________


پدر و مادر امام حسین

مادر :

وي آن نهال پاک است از سيده نساء العالمين فاطمه زهرا عليها السلام که خداوند اورا به فضل خويش طاهر گردانيد و او را قرار داد تا از ضلالت، هدايت کند و از تفرقه، به جمع باز آورد... او فاطمه زهراست که اخگري از روح پدر و فيضي از نور او دارد و شعاعهايي از هدايتش که وي محل عنايت و توجه او بود و با هاله اي از بزرگداشت و تقدير دربرش گرفت و دوستيش را بر مسلمين فرض کرد تا جزئي از عقيده و دينشان باشد در حالي که فضيلت و جايگاه عظيمش را در اسلام گسترده ساخت تا الگويي براي زنان امتش باشد.
پيامبر صلي الله عليه و آله ارزشها و سجايايش را در نشستهاي عمومي و خصوصي و بر روي منبرش، مورد تکريم قرار داد تا مسلمين آن را حفظ کنند و در گفته هايي که راويان اسلام بر آن اجماع دارند، فرمود:
1 - «خداوند براي خشم تو خشمگين مي شود و براي رضاي تو خشنود
مي گردد...» (1) .
2 - «همانا فاطمه پاره تن من است، مرا مي آزارد آنچه وي را بيازارد و مرا به زحمت مي اندازد، آنچه وي را به زحمت اندازد...» (2) .
3 - «فاطمه، سرور زنان جهانيان است...» (3) .
و ديگر اخباري از نشانه هاي شخصيت حضرت زهرا عليها السلام سخن گفته که وي سرمشق اسلام و نمونه والا براي زنان اين امت است که راه را براي آنها روشن مي سازد، در حسن رفتار و عفت و به دنيا آوردن نسلهايي مهذب... و چه عظيم است برکت وي و چه پرفايده است براي اسلام و در عظمت شأن وي، اين کافي است که «دولت عظيم فاطميه» از نام وي ناميده شده و نيز «جامع الأزهر» از نام او مشتق شده است (4) و براي عظمت دولت فاطمي اين بس که با نام زهرا تبرک شده باشد.

به هر حال، رسول اکرم صلي الله عليه و آله از غيب خبر يافت که بضعه طاهره اش همان است که ثمره پاک از ائمه اهل بيت عليهم السلام جانشينان پيامبر، داعيان حق در زمين، آنان که سنگيني بار رسالت را تحمل خواهند کرد و در راه اصلاح اجتماعي از هر کوشش و سختي رنج خواهند برد، از وي جدا خواهند شد و لذا پيامبر به وي توجهي مبذول داشت و ذرّيه اش را مورد توجه و عنايت قرار داد.

پدر :

وي ثمره علي، پيشواي حق و عدالت در زمين، برادر پيامبر صلي الله عليه و آله و دروازه علم آن حضرت است، کسي که نسبت به وي به منزله هارون از موسي بود و نخستين کسي که به خدا ايمان آورد و پيامبرش را تصديق کرد. سنگيني بار جهاد مقدس را از نخستين فجر دعوت اسلامي بر دوش گرفت و در مواضع هولناک فرورفت و با نيروهاي شرک و الحاد، درگير نبردي هراس انگيز و تنگاتنگ شد تا اينکه اين دين، پاي گرفت با ساعدي قوي از جهاد و کوششهايش، خداوند وي را به هر مکرمتي گرامي داشت و به هر فضيلتي مخصوص گردانيد، وي پدر ائمه طاهرين است که سرچشمه هاي حکمت و نور را در زمين منفجر ساختند.
یکشنبه بیست و یکم آبان 1391 9:23 |- محمدرضا مبین -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________


در قیامت، اول اجری که در اعمال به شخص می دهند، اجر « آب دادن» است که می دهند.

بعد از این در « آب» حقی قرار داده است برای همه. در بعضی از آنها مثل نهرها که در آنها- اگرچه مالک داشته باشد، صغیر هم داشته باشد، چه بدانی راضی هست مالک او یا نه، یا بدانی که راضی نیست- مالک حقیقی قرار داده است که تشنگان از این آب بخورند.

و از احکام خاصه« آب دادن» این است که جگر تشنه را سیراب کردن اجر دارد.

این اجر برای جگر تشنه را سیراب کردن هست، هرکس باشد؛ حتی کافر. اگر کسی طعامی به کافر بدهد، ثواب ندارد. اما به کافر کسی آب بدهد، ثواب دارد.

پس مسلمان به مسلمان آب بدهد، اجر دارد. مسلم به کافر، اجر دارد. کافر به مسلم، و لو تخفیف گناه و عذاب. کافر به کافر، و لو تخفیف عذاب باشد.

از جمله مسائل متعلقه به «آب» اگر کسی در راه سفر باشد و حیوانی همراه داشته باشد و بترسد که اگر وضو بگیرد یا غسل کند، آن حیوان تشنه بماند، « آب» را باید به حیوان بدهد و تیمم کند.

.

.

.

چه کسی باور می کند اگر در لشکر یزید، یک نفر یا چندنفر به دلشان می زد و ناگهان یاد یکی از این احکام می افتادند، شاید سرنوشت کربلا به گونه ای دیگر، رقم می خورد!
شاید دیگر فرات یأس قمر بنی هاشم را از خود نمی دید!


   
شنبه بیستم آبان 1391 10:58 |- محمدرضا مبین -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________


Aytem.ir