X
تبلیغات
صومعه سرا شهر من


صومعه سرا شهر من

اینجا گیلان سرسبزترین استان ایران

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم فروردین 1393ساعت 13:40 توسط محمدرضا مبین

کسانی را می شناسم ؛
که با صدای بلند دعا می خوانند !
اما ....
دستشان به ستاره ای نمی رسد ...
اما کسانی هستند ؛
که بی دعا با خدا دست می دهند ... !!

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم فروردین 1393ساعت 13:7 توسط محمدرضا مبین

رسم عاشقی تأخیر نیست؛

نماز ِ اولِ وقت

یادمان نرود...

نوشته شده در سه شنبه پنجم فروردین 1393ساعت 9:6 توسط محمدرضا مبین

صدای باران زیباترین ترانه خداست که طنینش زندگی را برای ما

تکرار می کند؛ نکند فقط به گل آلودگی کفشهایمان بیندیشیم!؟

نوشته شده در سه شنبه پنجم فروردین 1393ساعت 9:0 توسط محمدرضا مبین

چه خوب میشد تو این روزا


خدا میومد و بغلم میکرد و ...


بعد میگفت:


این چند وقت داشتم


باهات شوخی میکردم...


ببینم جنبشو داری یا نه...


بیا اینم همونی که میخواستی...


مال تو...

 

 

نوشته شده در سه شنبه پنجم فروردین 1393ساعت 8:54 توسط محمدرضا مبین

معلم برای سفید بودن برگه ی نقاشی ام تنبیه ام کرد.....

وهمه برایم خندیدن......

اما......

من خدایی را کشیده بودم که معلم گفته بود:

دیدنی نیست...............

نوشته شده در سه شنبه پنجم فروردین 1393ساعت 8:45 توسط محمدرضا مبین

نوشته شده در جمعه یکم فروردین 1393ساعت 11:9 توسط محمدرضا مبین

شهرستان صومعه سرا با وسعتی حدود 618 کیلومتر مربع در غرب شهرستان رشت و شمال غربی فومن واقع گردیده ، مردم صومعه سرا به زبان گیلکی با لهجه بیه پس تکلم می کنند . صومعه سرا در قدیم یکی از روستاهای کسما بشمار می رفته و نام صومعه سرا می تواند برگرفته از عارف بزرگ قرن چهارم و پنجم هجری شیخ عبداله صومعی باشد . ضمناًعده ای بر این عقیده اند که وجود صومعه های بسیار در این منطقه سبب انتخاب نام صومعه سرا گردیده است

 

کسما یکی از بخشهای صومعه سرا است که در زمان نهضت جنگل مرکز اولین تشکیلات اداری و نظامی جنگلیان به رهبری میرزا کوچک خان جنگلی بوده اما بعد از مدتی به دستور میرزا تشکیلات اداری به خانه اربابی حاج محمد قلی ( معروف به درخانه ) و مدرسه نظام جنگل به حسینیه کسما انتقال یافته و مرکز ستاد میرزا کوچک خان گردیده همچنین در کسما هفته نامه ای به نام جنگل به چاپ می رسیده که مجموعاً طی دو سال 35 شماره چاپ گردید

نقاط زیارتی
یکی از نقاط زیارتی در صومعه سرا مزار بی بی فاطمه معروف به خیرالنساء دختر شیخ عبداله صومعی -
عارف بزرگ می باشد که مادر عبدالقادر گیلانی مؤسس فرقه قادریه بوده و همین امر سبب گردیده زائران
فراوانی از کشورهای آسیای صغیر ، بنگلادش ، پاکستان ، مراکش ، هند ، اسپانیا و دیگر نقاط دنیا برای
زیارت مزار و اهداء نذورات به این منطقه سفر کنند
بقعه آقا سید جعفر آقا از نوادگان امام موسی کاظم (ع) واقع در مرکز شهر صومعه سرا -
یقعه آقا سید مهدی از نوادگان امام موسی کاظم (ع) واقع در مرکز شهر صومعه سرا -
بقعه امامزاده سلمان و جلال الدین از نوادگان امام موسی کاظم (ع) واقع در روستای نفوت ، کیلومتر 5 -
بقعه پیر ولی خان ( محمود خوارزمی ) معروف به پوریای ولی واقع در منطقه مناره بازار -
بقعه آقا سید زکی از نوادگان امام موسی کاظم علیه السلام واقع در 500 متری مناره آجری گسکر -

نقاط تاریخی و گردشگری
مناره آجری گسکر با ارتفاع 30 متر مربوط به دوره سلجوقیان -
پل خشتی یا خشت پل بزرگ پردسر ، پل آجری بزرگی به طول 60 متر واقع در منطقه مناره بازار -
پل خشتی یا خشت پل کوچک پردسر , در فاصله 2 کیلومتری پل برزگ در دهکده پاسکه کسما -
واقع گردیده و طول آن 25 متر و عرض آن 20/4 متر می باشد و در زمان نهضت جنگل درگیریهای شدیدی در محل این پل رخ داد
غار نارنج پره تنیان ، این غار در دامنه کوه کول پشت و در 25 کیلومتری غرب صومعه سرا واقع -
گردیده و درداخل آن حوضچه ای پر از آب وجود دارد
تالابهای هندخاله , سیاه درویشان , نرگستان

نوشته شده در جمعه بیست و سوم اسفند 1392ساعت 14:30 توسط محمدرضا مبین


عاشورا ؛

در متن زندگی شیعه و در عمق باورهای پاک او جریان داشته و نهضت کربلا در طول چهارده قرن با کوثری زلال و عمیق - سیراب کننده جانها بوده است.

هم اکنون نیز عاشورا کانونی است که میلیونها دایره ریز و درشت از ارزشها - احساسها- عاطفه ها- خردها و اراده ها بر گرد آن می چرخد و پر گاری است که عشق را ترسیم میکند ...
بی شک محتوای آن حماسه عظیم و انگیزه ها و اهداف و درسهایش یک فرهنگ غنی و ناب و الهام بخش را تشکیل می دهد و در حوزه وسیع تری تشیع و دلباختگان اهل بیت - کوچک و بزرگ و عالم و عامی- همواره با فرهنگ عاشورا زیسته - رشد کرده و برای آن جان باخته اند. تا آنجا که در آغاز تولد - کام نوزاد را با تربت سید الشهدا ع و آب فرات بر می دارند و هنگام خاکسپاری تربت کربلا همراه مرده می گذارند و در فاصله ولادت تا مرگ هم به حسین بن علی ع عشق می ورزند و برای شهادتش اشک می ریزند و این مهر مقدس با شیر دادن جان می شود و با جان بدر می رود.
عاشورا ، مائده بزرگ روح انسان است در تداوم اعصار ، تجسم اعلای وجدان بزرگ است در دادگاه روزگار ، صلابت شجاعت انسان است در تجلّیگاه ایمان ، طواف خون است در احرام فریاد ، تجلّی کعبه است در میقات خون ، نقش بیدار گذرها و رهگذرهاست در کاروان دراز آهنگ زندگیها و عبورها .
عاشورا ، باز خوان تورات و انجیل و زبور است در معبد اقدام ، ترتیل آیات قران است در الواح ابدیت ، خون خداست جاری در رگهای تنزیل ، حنجره خونین کوه حراست در ستیغ ابلاغ.
عاشورا ، درگیری دوباره محمد ص است با جاهلیت بنی امیه و شرک قریش ، تجدید مطلع رجزهای بدر است و حنین ، انفجار نماز است در شهادت و انفجار شهادت است در نماز ، تبلور شکوهزاد جاودانگی حق است درتباهستان نابود باطل.
عاشورا ، هشدار خونین حسینیّه هاست در معبر اقوام ، فریاد گستر انسانهای مظلوم است در همه تاریخ ، دست نوازش انسانیّت است بر سر بی پناهان.
عاشورا ، رواق سرخ حماسه است در تاریکستان سیاهی و بیداد ، قلب تپنده دادخواهان است در محکمه بشرّیت ، طنین بلند پیروزی است در گوش آبادیها ، عطشی است دریا آفرین در اقیانوس حیات ، رسالتی است بزرگ بر دوش اسارتی رهایی بخش.
عاشورا ، آبروی نماز گزاران است و عزت مسلمانان ، و سر انجام .
عاشورا ، رکن کعبه است و پایه قبله و عماد امّت و حیات قران و روح نماز و بقای حج و صفای صفا و مروه و جان مشعر و منا .
و عاشورا ، هدیه اسلام است به بشریت و تاریخ ...

تاریخ وقایع عاشورا در یک تصویر ؛ نقشه راه کاروان امام حسین ع از مدینه تا شام



محرم
نام نخستین ماه از ماههای دوازده گانه قمری ، علت نامگذاری این ماه به محرم ، آن بوده که در ایام جاهلیت ، جنگ در این ماه را حرام می دانستند و روز اول محرم را اول سال قمری قرار می دادند . اما بنی امیه با ریختن خون سیدالشهدا در این ماه و پدید آوردن حادثه کربلا ، احترام ماه حرام را نگه نداشتند .
کل یوم عاشورا
هر روز عاشورا و هر سر زمین ، کربلاست .
« کلّ یوم عاشورا و کلّ ارض کربلا »
نوشته شده در سه شنبه سی ام آبان 1391ساعت 10:17 توسط محمدرضا مبین

يزيد بن معاويه
يزيد فـرزند مـعـاوية بن ابى سفـيان در سال 25 يا 26 هجرى متولد و در 14 ربيع الاول يا 17 صفر سال 64 به هلاكت رسيد.
در مـدت سه سال و هفـت مـاه و بيست و دو روز حكومتش سه فاجعه بزرگ براى اسلام و مسلمانان آفريد:
1 ـ شهادت حضرت حسين بن على سبط رسول گرامى اسلام .
2 ـ قـتـل عـام مـدينه منوره و كشتن زن و مرد و بسيارى از اقراء و صحابه رسولخدا صلى الله عليه و آله و سلم .
3 ـ به آتش كشيدن خانه كعبه و تخريب آن .
فسق و فجور يزيد
مـسعودى مى نويسد، يزيد عياش و خوشگذران بود و همواره به لهو و لعب مى پرداخت ، او داراى پـرندگـان و سگـهاى شكارى و يوزپـلنگ و ميمونهاى بسيارى بود كه بيشتر اوقاتش را به آنها مى گذرانيد و هم نشينانى در شرابخوارى داشت .
روزى بر بساط شراب نشست در حاليكه ابن زياد در طرف راست او بود، و اين داستان پـس از شهادت امـام حسين عـليه السلام واقـع شد، در اين حال به ساقى بزم شراب رو كرد و گفت :
اسقـنى شربةّ تـروى مـشاشى
ثـمـّ مل فاسق مثلها بن زياد
صاحب السّر و الامانة عندى
و لتديد مغنمى و جهادى
شرابى به مـن بياشام كه از درون سيرابم سازد، سپـس مـثـل آنرا به ابن زياد بياشام كه او صاحب اسرار و امين من در جهاد و به دست آوردن غنائم است .
آنگاه آواز خوانان را دستور داد تا اين اشعار را با غنا بخوانند.
در حكومـت يزيد اعمال ناپسند او در ميان همه كاركنانش رواج داشت ، و غنا در مكه و مدينه رايج شد، و وسائل لهو و لعـب را همـگـان بكار گـرفـتـند و استـفاده مى كردند، مردم شرابخوارى را علنى انجام مى دادند!
او را مـيمـونى بود كه ابوقـيس نام نهاده و در مـجالس رسمـى او را در كنار رجال مـى نشانيد و برايش تخت و متكاى مخصوصى قرار داده بود، و آن ميمون خبيثى بود كه كارهاى زشت انجام مى داد، و خر وحشى را رام كرده بودند و بر آن زين و يراق نهاده و اين ميمون بر آن سوار مى شد و با اسبها مسابقه مى داد، و بر او قبايى از ابريشم سرخ و زرد مـى پوشانيد و كلاه ابريشمى بر سرش مى نهاد كه داراى رنگهاى مختلف بود، و براى الاغ نيز زين ابريشمى رنگارنگ ساخته بودند كه انسانها بر آن لباسها و زين و برگ غبطه مى خوردند.
يكى از روزها ابوقيس برنده مسابقه شد، يكى از شعراى شام چنين سرود:
تمسّك ابا قيس بفضل عنانها
فليس عليها ان سقطت ضمان
الا من راءى القردّ الّذى سبقت به
جياد اميرالمؤ منين ! اءتان
اى ابوقيس عنان مركبت را محكم نگهدار كه اگر بيفتى الاغ ضامن جان تو نيست .
چـه كسى ديده است كه ميمونى بر ماده الاغى سوار باشد و بر اسبهاى اميرالمؤ منين سبقت بگيرد.
آرى از كسى كه از حكومت بر مسلمين جهان اين چنين چهره بهره بردارى مى كند كشتن فرزند پيامبر هم بعيد نيست ، شگفت تر اينكه كسى را با چنين اعمالى جانشين پيامبر معرفى كنند.

ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه سی ام آبان 1391ساعت 9:49 توسط محمدرضا مبین

بسم الله الرحمن الرحيم

بالاترين عبادت

قال الحسين عليه السلام 

إنّ قوماً عَبدوا الله رَغبَةً فَتلكَ عبادةُ التُجّار
وَ إنّ قوماً عَبدوا الله رَهبَةً فَتلكَ عِبادةُ العَبيد

وان قوما عبدوا الله شكراً فتلك عبادةُ اْلاَحرار وَ هىَ أفضَلُ اْلعِبادَة

امام حسین علیه السلام فرمود:

گـروهـى خـدا را از روى ميل و رغبت(به بهشت) عبادت مى كنند كه ايـن عبادت تاجـران است
و گروهـى خـدا را از روى تـرس (ازدوزخ) مـى پـرستنـد و ايـن عبادت بندگان است
 و گروهى خدا را از روى شكر(و شايستگى پرستـش) عبادت مـى كنند وايـن عبـادت آزادگـان است كه بهتـريـن عبـادت است .  
تحف العقول, ص 250


 


 
 

ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آبان 1391ساعت 9:30 توسط محمدرضا مبین

نامت، سایه گسترده است بر هستی. جهان، وام‏دار صلابت سرخ نام توست.

این تو هستی که در رگ جهان به جریان درآمده‏ای.
نامت، زلال آبشاران است و جریان رودها از سرسبزی تو به وجد آمده‏اند.
تو در همیشه ایام، چونان ستاره‏ای درخشنده، بر اوج آسمان به نورافروزی مشغول هستی. نامت، رمز حیات است. در چشمانت، چشمه چشمه زندگی جریان دارد. تو چراغ روشن‏گر "هستی" هستی. تو ایستاده بر افق شوق، آغوش گشوده‏ای جهانی را برای رستگاری. عشق، کودکی است که در دامان آسمانی تو سخن گفتن آموخته است.
عشق، چشمی است که در چشمان تو خندیدن را تجربه کرده است.
کلمات، عاجزند از توصیف آسمانی که تو هستی. تو که در رگانت، خون خداوند جاری است.
مگر نه اینکه ثاراللّه‏ نام توست؟! تو، با چراغی خونین در دست، بر دروازه‏های وصل ایستاده‏ای. ای ناخدای ایستاده بر عرشه عشق! کشتی‏ات در شط خون شناور است به سمت رستگاری ابدی.
تو از امروز، که پا بر خاک گذاشتی، سکان را در دست گرفتی تا عاشقانت را، عاشقانی که جز عشق تو و پدرت را در دل ندارند، به مقصد برسانی.
تو آمده‏ای و چه خوش آمدنی! خداوند، جهان را مسخر نامت خواهد کرد.
خداوند، تو را ـ حسین را ـ سرور آسمان‏ها خواهد کرد.
نامت، رمز حیات خواهد شد و خون پاکت تا همیشه در رگان تاریخ جریان خواهد داشت. خون تو تا همیشه ایام زنده است.
خونی که در رگان تو جاری است.
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آبان 1391ساعت 9:47 توسط محمدرضا مبین

امام حسین علیه السلام بناى قیام خود را بر فداکارى در راه حق گذاشت و از همان آغاز این حقیقت را اعلام کرد و پیوسته بر آن تاکید نمود، چنانکه در وصیتنامه خود به محمد بن حنفیه چنین نوشت:


همانا من به منظور تباهگرى و خودخواهى، و فساد و ستمگرى قیام نکرده ام، و تنها براى اصلاح امت جدم محمد صلى الله علیه و آله قیام کرده ام. من مى خواهم به خوبى ها سفارش و از زشتى ها جلوگیرى کنم، و به سیره جدم محمد صلى الله علیه و آله و سیره پدرم على بن ابى طالب علیه السلام رفتار کنم. پس هر که مرا و هدف مرا به حق و راستى پذیرا شود و در این راه فداکارى نماید، البته خداند به حق و راستى سزاوارتر است، و هر که راه مرا نپذیرد و مرا تنها گذارد، من به تنهایى با صبر و استقامت راه خود را پیش خواهم برد تا خداوند میان من و این چنین مردمان به حق داوریکند و میان من و آنان حکم نماید که او بهترین حاکمان است.
منزلت بردگان شهید در زیارت ناحیه مقدسه
ـ خداوند متعال علاوه بر شرافت شهادت بردگان و توفیق جانبازى در رکاب سرور و سالار شهیدان حسین بن على علیه السلام در کربلا شرافت دیگرى بر افتخارات غلامان شهید افزوده است و آن اینکه در زیارت ناحیه مقدسه منسوب به آخرین حجت خدا حضرت بقیة الله الاعظم(عج) به این پروانگان بال و پر سوخته گرد شمع امت سلام و درود فرستاده است و مى فرماید:
ـ السلام على سلیمان مولى الحسین بن امیرالمؤمنین و لعن الله قاتله سلیمان بن عوف الحضرمى
ـ السلام على قارب مولى الحسین بن على علیه السلام
ـ السلام على منحج مولى الحسین بن على علیه السلام
ـ السلام على جون بن حوى مولى ابى ذرالغفارى
ـ السلام على سالم مولى عارم بن مسلم
ـ السلام على سعید مولى عمرو بن خالد الصیداوى
ـ السلام على زاهر (زاهد) مولى عمرو بن حمق الخزائى
ـ السلام على سالم مولى نبى المدینة الکلبى
ـ السلام على شوذب مولى شاکر
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آبان 1391ساعت 9:14 توسط محمدرضا مبین



از حضرت عباس چه می‌دانی؟



• حضرت ابوالفضل، 14 سال و چهل وهفت روز با پدر بزرگوارش علی علیه‌السلام زیست.

• 9 سال و چهار ماه و هفده روز امامت برادر بزرگوارش امام حسن مجتبی علیه‌السلام را پذیرفت.

• بیست و چهار بهار از حیات پرفروع عباس می‌گذشت که امام حسین علیه‌السلام به امامت رسید و از این پس تا پایان عمر خویش (34 سالگی) ولایت پذیری عاشق بود.

• گفته‌اند: سن حضرت عباس هنگام ازدواج، بیست سال بوده است و با لُبابه دخترِ عبدالله بن عباس (که پسرعموی پیامبر بود) ازدواج کرد.

• براساس نظر مشهور تاریخ نگاران، ثمره این ازدواج، 2 فرزند به نام عبیدالله و فضل‌الله است.

• برادران تنی حضرت عباس، عبدالله و جعفر و عثمان بودند که همگی در کربلا به شهادت رسیدند. عبدالله 25 سال، جعفر 19 سال و عثمان21 سال داشت.

• اینکه به او «ابوالفضل» می گفتند، به خاطر یکی از این دو علت است: 1. پسری به نام فضل داشت؛ 2. چون سراسر زندگی درخشان آن حضرت، پر از فضل و فضیلت بود؛ مگر نه اینکه ابوالفضل یعنی پدر فضیلتها.

• نام مبارک قمر بنی هاشم عباس علیه‌السلام، بنا بر حروف ابجد 133 است.

• بارها و بارها تجربه نشان داده اگر کسی برای برآورده شدن حاجت و رفع گرفتاری خود، پس از نماز روز جمعه، 133 بار بگوید: «یا کاشِفَ الکَربِ عَن وَجهِ الحُسینِ؛ اِکشِف لی کَربی بِحَقّ اخیکَ الحُسَین؛ ای عباسی که اندوه را از چهره حسین برطرف ساختی! اندوه مرا به حق برادرت حسین برطرف کن.» انشاءالله حاجت او برآورده می‌شود.



نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آبان 1391ساعت 10:15 توسط محمدرضا مبین

بسم رب الحسین...

باز باران با آه وناله


مي خورد بر بام خانه


يادم آيد كربلا را


دشت پر شور و نوا را


گردش يك روز غمگين گرم و خونين


لرزش طفلان نالان زير تيغ و نيزه ها را


باز باران با صداي گريه هاي كودكانه


از فراز گونه هاي زرد و عطشان با گهرهاي فراوان


مي چكد از چشم طفلان پريشان


پشت نخلستان نشسته


رود پر پيچ و خمي در حسرت لبهاي ساقي


چشم در چشمان هم آرام و سنگين


مي چكد آهسته از چشمان سقا بر لب اين رود پيچان باز باران


باز باران با ترانه آيد از چشمان مردي خسته جان


هيهات بر لب از عطش در تاب و در تب


نرم نرمك مي چكد اين قطره ها روي لب شش ماهه طفلي رو به

پايان


مرد محزون دست پر خون


مي فشاند از گلوي نازك شش ماهه بر لب هاي خشك آسمان


با چشم گريان باز باران


باز هم اينجا عطش آتش شراره


جسمها افتاده بي سر پاره پاره


مي چكد از گوشها باران خون و كودكان بي گوشواره


شعله در دامان و در پا مي خلد خار مغيلان


وندرين تفتيده دشت و سينه ها برپاست طوفان


دستها آماده شلاق و سيلي


چهره ها از بارش شلاقها گرديده نيلي


وندرين صحراي سوزان مي دود طفلي سه ساله پر زناله


پاي خسته دلشكسته

روبرو بر نيزه ها خورشيد تابان


    

نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1391ساعت 10:48 توسط محمدرضا مبین

گزارش ساعت به ساعت از روز عاشورا با ترکیب اوقات شرعی کربلا با متن مقاتل.

طبق محاسبه مرحوم دکتر احمد بیرشک در «گاهشماری ایرانی» واقعه کربلا به حساب گاهشماری شمسی می شود 21 مهر سال 59 شمسی. تاریخ شمسی هم که مثل قمری نیست که تغییر کند. موقعیت زمین نسبت به خورشید ثابت است و می شود با در آوردن اوقات شرعی شهر کربلا در این تاریخ حرفهای مقتل نویسان را به ساعت و دقیقه برگرداند. ما اوقات شرعی روز 21 مهر به افق کربلا (که در طول قرون حداکثر 3-+ دقیقه اختلاف می تواند داشته باشد) را استخراج کرده ایم و روایات مقتل نگراها را با این ساعتها تنظیم کرده ایم.



۵:۴۷ اذان صبح

امام (ع) بعد از نماز صبح برای اصحابش سخنرانی کرد. آنها را به صبر و جهاد دعوت کرد. و بعد دعا خواند: «اللهم انت ثقتی فی کل کرب... خدایا تو پشتیبان من هستی در هر پیشامد ناگواری»

آن طرف نماز را به امامت عمر سعد خواند و بعد از نماز صبح به آرایش سپاه و استقرار نیرو مشغول شدند.



حدود 6

امام حسین(ع) دستور داد تا اطراف خیمه ها خندق بکنند و آن را با خاربوته ها پر کنند تا بعد آن را آتش بزنند و مانع از حمله سپاه از پشت سر بشوند.



7:06 طلوع آفتاب

کمی بعد از طلوع آفتاب. امام سوار بر شتری شد تا بهتر دیده شود. روبه روی سپاه کوفه رفت و با صدای بلند برای آنها خطبه ای خواند. صفات و فضایل خودش و پدر و برادرش را یادآوری کرد و اینکه کوفیان به امام (ع) نامه نوشته اند. حتی چند نفر از سران سپاه کوفه را مخاطب قرار داد و از حجارین ابجر و شبث ربعی پرسید که مگر آنها او را دعوت نکرده اند؟ آنها انکار کردند. امام نامه هایشان را به طرف آنها پر تاب و خدا را شکر کرد که حجت را بر آنها تمام کرده است. یکی از سران جبهه مقابل از امام (ع) پرسید چرا حکم این زیاد را نمی پذیرد و آنها را از ننگ مقابله با پسر پیامبر نمی رهاند؟ اینجا امام آن جمله معروفشان را فرمودند: «الا و ان الدعی بن الدعی»، قد رکز بین اثنین: بین السله و الذله و هیهات منا الذله ... فرد پستی که پسر فرد پست دیگری است. من را بین کشته شدن و قبول شدن و قبول ذلت مجبور کرده. ذلت از ما دور است.» سخنرانی امام (ع) حدوداً نیم ساعت طول کشده است.



حدود 8

بعد از سخنرانی امام (ع) چند نفر از اصحاب آن حضرت به روایتی بُرَیر که «سید القرآء» (آقای قرآن خوان) های کوفه بود (الفتوح) و به روایتی زهیر (تاریخ یعقوبی و طبری) خطاب و کوفیان سخنان مشابهی گفتند.

بعد از سخنان زهیر و بریر، امام فریاد معروف «هل من ناصر ینصرنی» را سر داد. چند نفری دچار تردید شدند؛ از جمله حُر. فرد دیگری به نام ابوالشعثا و دو برادر که در گذشته عضو خوارج بودند. بعید نیست که کسانی دیگری هم با دیدن شدت گرفتن احتمال جنگ، از سپاه کوفه فرار کرده باشند.



حدود 9

روز به وقت چاشت رسیده بود که شمر به عمر سعد پرخاش کرد که چرا این قدر تعلل می کند؟ عمر سعد عاقبت رضایت به شروع جنگ داد. اولین تیر را به سمت سپاه امام (ع) رها کرد و خطاب به لشگریانش فریاد زد: «نزد عبیدالله شهادت بدهید که من اولین تیر را رها کردم.» بعد از انداختن تیر توسط عمر سعد، کماندارهای لشکر کوفه همگی با هم شروع به تیراندازی کردند. امام به یارانش فرمودند: «اینها نماینده این قوم هستند. برای مرگی که چاره ای جز پذیرش آن نیست. آماده شوید.» چند نفر از سپاه امام در این تیر باران کشته شدند. (تعداد دقیق را نمی دانیم . تعداد کشتگان تیر اندازی. با تعداد کشتگان حمله اول 50 نفر ذکر شده.)



حدود 10

بعد از تیراندازی یسار غلام زیادین آبیه و سالم غلام این زیاد از لشکر کوفه برای نبرد تن به تن ابتدای جنگ بیرون آمدند. عبدالله بن عمیر اجازه نبرد خواست. امام حسین(ع) نگاهی به او کرد و فرمود: «به گمانم حریف کشنده ای باشی» عبدالله آن دو نفر را کشت. البته انگشتان دست چپش قطع شد.

بعد از این نبرد تن به تن، حمله سراسری سپاه امام حسین(ع) حمله کرد؛ امام حبیب و یارانش در برابر او ایستادگی کردند. زانو به زمین زدند و با نیزه ها حمله را دفع کردند. همزمان شمر به جناح چپ سپاه امام(ع) حمله برد. زهیر و یارانش به جنگ مهاجمین رفتند. خود شمر در این حمله زخم برداشت بعد از عقب نشینی هر دو جناح کوفی، عمر سعد 500 تیر انداز فرستاد که دوباره سپاه امام (ع) را تیر باران و آن حملات، علاوه بر از پا درآمدن هر 23 اسب لشکریان امام (ع) تعدادی دیگر از اصحاب شهید شدند. الفتوح آن نفرات را 50 نفر و این شهر آشوب 38 نفر ذکر کرده

اولین شهید، ابوالشعثا بود و 8 تیر انداخت که 5 نفر از دشمن را کشت. امام(ع) او را دعا کرد.

گروهی از سپاه شمر خواستند از پشت سر به امام (ع)حمله کنند زهیر و 10 نفر به آنها حمله کردند.



حدود 11

بعد از این جملات امام دستور تک تک به میدان رفتن را داد. اصحاب با هم قرار گذاشتند تا زنده اند. نگذارند کسی از بنی هاشم به میدان برود. انگار برای کشته شدن با هم مسابقه داشتند. بعضی «در مقابل نگاه امام (ع)» شهید شدند. یکی از اولین کسانی که کشته شد. پیرمرد زاهد. بربربود. مسلم بن عوسجه بعد از او کشته شد. حبیب بر سر بالین او رفت و گفت کاش می توانستم وصیت های تو را اجرا کنم. مسلم با دست امام حسین (ع) را نشان داد و گفت: «وصیت من این مرد است.» هفت نفر از اصحاب امام(ع) در محاصره واقع شدند. حضرت عباس (ع) محاصره آنها را شکست و نجاتشان داد.



12:50 اذان ظهر

حبیب بن مظاهر وقت اذان ظهر شهید شد. چون که نوشته اند امام(ع) خطاب به اصحاب گفت بکی برود با عمرسعد مذاکره و بخواهد برای نماز ظهر جنگ را متوقف کنیم. یکی از لشکر کوفه صدا زد: «نماز شما قبول نمی شود.» حبیب به او گفت «ای حمار! فکر می کنی نماز شما قبول می شود و نماز پسر پیامبر (ص) قبول نمی شود؟» به جنگ او رفت اما دوستانش به کمکش آمدند و حبیب کشته شد. امام (ع) از شهادت حبیب متاثر شده و برای اولین بار در روز عاشورا گریست. رو به آسمان کرد و گفت: «خدایا رفتن جان خودم و دوستانم را به حساب تو می گذارم.»



حدود 13

30 نفر زا اصحاب امام (ع) تا وقت نماز زنده بودند و بعد از آن ساعت شهید شدند؛ از جمله زهیر و حر.

بعد از کشته شدن اصحاب نوبت به بنی هاشم رسید. اولین نفر. علی اکبر پسر امام حسین (ع) بود البته الفتوح عبدالله بن مسلم بن عقیل را اولین شهید بنی هاشم خوانده است. این عبدالله بن مسلم. به طرز ناجوانمردانه ای شهید شد . شهادت او بر جوانان بنی هاشم خوانده است. ابن عبدالله بن مسلم. به طرز ناجونمردانه ای شهید شد. هاشم گران آمد . دسته جمعی سوار شدند وبه دشمن حمله بردند. امام آنها را آرام کرد. فرمود: «ای پسر عموهای من بر مرگ صبر کنید به خدا پس از این هیچ خواری و ذلتی نخواهید دید.»



حدود 14

28 نفر از مردان بنی هاشم کشته شدند: 7 برادر امام حسین (ع)، 3 پسر از امام حسن(ع) 2 پسر امام حسین(ع)، 2 نوه جعفر بن ابیطالب، 9 نفر آل عقیل و بقیه از نوادگان باقی عموهای پیامبر. یکی از کشتگان نوه ابولهب بود.

عاقبت امام حسین (ع) و حضرت عباس تنها ماندند. عزم کردند تا دو نفری به قلب دشمن بزنند و آخرین سواری را با هم انجام بدهند. دشمن بین دو برادر فاصله انداخت. عباس دلاور در محاصره کشته شد. امام(ع) برای دومین بار بعد از مرگ برادر عزیزش گریه کرد و فرمود «اکنون دیگر پشتم شکست.»



حدود 15

امام (ع) به طرف خیمه ها برگشت تا خداحافظی بکند. همچنین پیراهنش را پاره پاره کرد و پوشید تا بعداً در وقت غارت کردن توسط دشمن برهنه اش نکنند. وقت وقت وداع با اهل بیت، کودک شیرخواره او (یعقوبی می گوید: در همان روز به دنیا آمده بود اما بقیه چنین نمی گویند) توسط تیر حرمله کشته شد. امام (ع) رو به آسمان کرد و فرمود: «خدایا اگر نصرتت را از ما دریغ کردی. این را در مقابل چیزی قرار بده که برای ما بهتر است»

امام(ع) به میدان رفت اما کمتر کسی حاضر به مقابله با ایشان می شد. بعضی تیر می انداختند و بعضی از دور نیزه پرتاب می کردند. شمر و ده نفر به مقابله امام(ع) آمدند. بعد از شهادت امام (ع) بر پیکر مبارکش جای 33 زخم نیزه و 34 زخم شمشیر شمرده شد.

 امام (ع)در آستانه مهاجرت بود اما کسی جرات نمی کرد به سمت ایشان برود. اهل حرم از صدای ذوالجناح متوجه شده و بیرون دویدند. کودکی به نام عبدالله بن حسن(ع) دوید و به طرف امام آمد . او را در بغل عمویش کشتند. امام برای سومین بار ناراحت شدند و کوفیان را نفرین کردند: «خدایا باران آسمان و روییدنی زمین را از ایشان بگیر!»



16:06 اذان عصر

وقت شهادت امام(ع) را وقت نماز عصر گفته اند. روایت تاریخ طبری به نقل از وقایع نگار لشکر عمرسعد چنین است: «حمید بن مسلم گوید: «به خدا هرگز شکسته ای را ندیده بودم که فرزند و کسان و یارانش کشته شده باشند و چون او محکم و دل آرام باشد.... گوید در این حال بود که زینب (س) دختر فاطمه به طرف وی آمد. در حالی که می گفت: «کاش آسمان به زمین می افتاد.» زینب (س) به عمر سعد خطاب کرد: «ای عمر! اباعبدالله را می کشند و تو نگاه می کنی؟» گوید: اشک های عمر را می بینم که بر دو گونه و ریشش روان بود. و روی از زینب بگردانید. حمید بن مسلم گوید شنیدمش که می گفت «به خدا پس از من کس را نخواهید کشت که خدای از کشتن او بیش از کشتن من بر شما خشم آرد.» گوید: آن گاه شمر میان کسان بانک زد که «وای شما منتظر چیستید؟ مادرهایتان به عزایتان بنشینند. بکشیدش!» گوید در این حال سنان بین انس حمله برد و نیزه را فرو برد...»



حدود 17 ؛ بعد از شهادت امام (ع)

بعد از شهادت امام (ع) عده ای لباس های آن حضرت را غارت می کنند. تمام این افراد بعداً به مرض های لاعلاج دچار شدند.

غارت عمومی اموال امام حسین (ع) و همراهانش آغاز می شود. عمر سعد ساعتی بعد دستور توقف غارت را داد و حتی نگهبانی برای خیمه ها گذاشت.

یکی از شیعیان بصره به اسم سوید بن مطاع بعد از شهادت امام به کربلا می رسد. برای دفاع از حرم امام می جنگد و کشته می شود.

ابتدا سر را به خولی می دهند تا همان شبانه برای ابن زیاد ببرد. بعد به دستور عمر سعد بر بدن مطهر امام و یارانش اسب می دوانند تا استخوان هایشان هم خرد شود.


18:49 اذان مغرب



کشتگان لشگر کوفه را جمع می کنند. تعداد این افراد 88 نفر است.

داستان این طور تمام می شود که در حالی که عمر سعد دستور جماعت نماز مغرب را می داده سنان بن انس بین مردم می تاخته و رجز می خوانده که «افسار و رکاب اسب مرا باید از طلا بکنید ؛ چرا که من بهترین مردمان را کشته ام!»



آنها چندنفر بودند؟

معروف است که در کربلا 72 نفر شهید شده اند. این رقم معمولا وقت خواندن مقاتل با اعداد و اسامی موجود در متن جور درنمی آید؛ مثلا دیدیم که 50 نفر در حمله اول شهید شده اند، 28 نفر هم از بنی هاشم، به علاوه بریر و مسلم و حبیب و سعيد و حر و زهیر. همین ها جمعش بیشتر از 72 است. بعضی تواریخ قدیمی هم اعداد دیگری دارند. مثلا مسعودی تعداد شهدا را 87 نفر میگوید (مروج الذهب)، یعقوبی 105 نفر (تاریخ یعقوبی) و بلاذری 100 مرد میگوید (مجمع الانساب).

یک راه این است که بیاییم و تمام اسامی ذکر شده در منابع را کنار هم بگذاریم. نخستین بار این کار را کسی در قرن سوم انجام داد که در آن 108 اسم فهرست شده. کسی به اسم فضیل بن زبیر، رساله ای نوشت با عنوان:«تسمیة من قُتِل مع الحسین بن علی(ع)» محققان جدید، این رقم را تا 120 اسم رسانده اند. حالا برگردید به آن خبر کشته شدن حدود 50 نفر از اصحاب در حمله اول. 120 ، جمع همین عدد و 72 است. پس ممکن است رقم 72 ، شمار شهدایی باشد که بعد از حمله و تیرباران اول به شهادت رسیده اند و جنگشان به یادماندنی تر بوده.

احتمال دیگر، توجه به این خبر است که عمر سعد وقتی در روز 12 محرم لشگر خود و اسرا را از کربلا حرکت داد، دستور داد 72 سر را به نیزه بکنند بیاورند. قاعدتا در اینجا هم کوفیان سرهای افراد معروف و مشهور را با خود آورده اند و سرهای افراد غیرمشهور برايشان ارزش نمایشی نداشته.

احتمال سوم به خاصیت خود عدد 72 برمی گردد. این عدد، از قدیم الایام نشانه کثرت بوده. حافظ می گوید: «جنگ 72 ملت همه را عذر بنه». يا حدیثی متواتر هست كه پیامبر)ص( فرمود: « امتش 72 فرقه می شوند که فقط یک فرقه از آنها ناجیه هستند. شاید یک دلیل تاکید بر عدد 72 شهید هم همین باشد.
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1391ساعت 9:42 توسط محمدرضا مبین

امام حسين عليه السلام

 

یا حسین (ع)

 

 

آقا بيا كه ما ز غمت گريه مي كنيم

 

ماه عزاست بر حرمت گريه مي كنيم

 

شكر خدا كه دل به عزا خانه بار يافت

 

ماه بكاست ما به غمت گريه مي كنيم

 

دل ها براي روزتو آماده مي شوند

 

ما بهر ديدن علمت گريه مي كنيم

 

اي خون ما حلال قدومت در اين عزا

 

خون جاي اشك بر قدمت گريه مي كنيم

 

تا كي غلاف صبر، كند منع ذوالفقار

 

هر دم به حسرت دو دمت گريه مي كنيم

 

مي آيي وبدون ملاقات مي روي

 

آقا به اين عبور كمت گريه مي كنيم

 

خوردي قسم به مادر پهلو شكسته ات

 

تا حشر هم به اين قسمت گريه مي كنيم

 

اي راز دار فاطمه برگرد چاره كن

 

ما از غم غدير خمت گريه مي كنيم

 

دشمن  به آل تو چه ستمها روا نمود

 

با تو به آل محترمت گريه مي كنيم

 

از ما حضور عمه ي مظلومه ات بگو

 

عمري براي قد خمت گريه مي كنيم

 

ژوليده


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آبان 1391ساعت 9:36 توسط محمدرضا مبین

آدم هــا بـرای هــم سنگ تمــام مـی گذارنــد،

امــا نـه وقتــی کــه در میانشــان هســتی،

نــــــــه...،

آنجــا کــه در میــان خـاک خوابیــدی،

"سنـــگِ تمــام" را میگذارنـد و مــی رونــد !!

نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم آبان 1391ساعت 11:24 توسط محمدرضا مبین

از خوبی های قبر و زندگی آن طرف این است که

دیگر گوشیت انتن نمی دهد!




هنوز هم فرصت باقیست!
گوش هایت را باز کن.
تا دیر نشده است بشنو... بفهم
بشنو...!
بفهم!
بفهم...!
اسمع افهم یا فلان بن فلان...
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم آبان 1391ساعت 9:36 توسط محمدرضا مبین

صدای پای مردی بی سر ، سکوت شهرمان را شکست

محرم نزدیک است...



این روزها چه روزهای با عظمتی است؛
موسی به طور می‌رود و فاطمه(س) به خانه علی(ع)؛
ابراهیم با اسماعیل به قربانگاه؛
محمد(ص) با علی(ع) به غدیر؛

و حسین(ع) با هستیش به کربلا.



img src=
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم آبان 1391ساعت 11:26 توسط محمدرضا مبین

اندوه و گريستن پيامبر بعد از ولادت

هنگامي که مژده تولد سبط پيامبر اکرم به آن حضرت داده شد، بلا فاصله به خانه بضعه اش فاطمه عليها السلام شتافت، در حالي که قدمهايش را سنگين بر مي داشت و غم و اندوه بر او چيره گشته بود، پس با صدايي گرفته و اندوهناک صدا زد: «اي اسما! پسرم را نزد من بياور».
اسما، وي را به آن حضرت داد. پيامبر اورا در آغوش گرفت و بسيار بر او بوسه زد، در حالي که گريه را سر داده بود. اسما پريشان شد و گفت: «پدر و مادرم فداي تو باد از چه رو مي گريي؟!».
پيامبر صلي الله عليه و آله در حالي که چشمانش از اشک پر بود، به وي پاسخ داد: «بخاطر اين پسرم مي گريم».
حيرت و سرگرداني بر او دست يافته بود و معناي اين پديده و موضوع آن را درک نمي کرد. پس به سخن آمد و گفت: «او هم اکنون به دنيا آمده است».
پيامبر با صدايي از غم و اندوه، بريده به وي پاسخ داد و فرمود: «گروه جفاکار بعد از من او را مي کشند، خداوند شفاعتم را از آنان دور سازد...».





سپس با اندوه برخاست و اسما را محرمانه گفت: «به فاطمه خبر مده چرا که وي تازه فارغ شده است...» (1) .
پيامبر صلي الله عليه و آله غرق در اندوه و غم، از خانه بيرون رفت؛ زيرا او از غيب خبر يافته بود چه مصيبتها و بلاهايي که هر موجود زنده اي را سراسيمه مي سازد، بر اين فرزندش خواهد گذشت.



پاورقي :

(1) مسند امام زيد، ص 468 و در امالي صدوق، ص199 آمده است که پيامبر صلي الله عليه و آله حسين را بعد از تولدش گرفت و سپس در حالي که مي گريست، وي را به صفيه دختر عبدالمطلب سپرد و گفت: «خداوند لعنت کند قومي را که کشنده تو باشند و اين را سه بار فرمود». صفيه گفت: پدر و مادرم فدايت باد! چه کسي اورا مي کشد؟ فرمود: «گروه جفا کار از بني اميه».
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم آبان 1391ساعت 10:13 توسط محمدرضا مبین

قبل از ولادت و تعبیر یک خواب

نوزاد نخست

درخت نبوت و شجره امامت، ذرّيّه طاهره اي را چون شاخه هايي از خود جدا کرد که امتداد رسالت پس از حضرت پيامبر صلي الله عليه و آله مي باشد. نخستين نوزاد، ابو محمد زکي بود که جان پيامبر صلي الله عليه و آله از شادي وي لبريز شد، پس توجه به وي را آغاز کرد و او را با نمونه ها و کرامتهاي نفسانيش تغذيه مي کرد، کرامتهايي که بازتابش سراسر جهان را در برگرفته است. (1) .
تنها روزهاي اندکي که بعضي مورخان آنهارا 52 روز (2) نوشته اند، سپري شد، سيده زنان، حمل جديدي را داشت که حضرت رسول صلي الله عليه و آله و ديگر مسلمانان بابي صبري منتظر بودند در حالي که همه اميدوار و آرزومند بودند که خداوند آن ستاره را با ستاره اي ديگر همراه سازد تا آسمان امت اسلامي را روشن سازند و امتدادي براي حيات رهايي بخش عظيم باشند.




رؤياي ام الفضل

سيده ام الفضل دختر حارث (3) ، رؤياي عجيبي را ديد که تعبير آن را متوجه نشد. پس به سوي رسول خدا صلي الله عليه و آله شتافت و به آن حضرت گفت: «من خواب آشفته اي ديدم که قطعه اي از بدن تو افتاد و در دامن من قرار داده شد».
پيامبر صلي الله عليه و آله هراس وي را بر طرف ساخت و او را مژده خير داد و فرمود:
«خير ديده اي! ان شاء اللَّه، فاطمه پسري به دنيا مي آورد و در دامن تو قرار مي گيرد...».
روزها به سرعت گذشت و فاطمه سرور زنان، حسين را به دنيا آورد و او در دامن ام الفضل بود به همان گونه که پيامبر صلي الله عليه و آله خبر داده بود (4) .
پيامبر صلي الله عليه و آله در انتظار طلوع ستاره مولود جديد باقي ماند که زندگي پاره تنش به او درخشان شود، او عزيزترين با قيماندگان نزد وي از پسران دخترانش بود.



مولود مبارك سرور زنان عالميان، نوزاد بزرگوارش را به دنيا آورد که هيچ بانويي از دختران حوّا، نه در عصر نبوت و نه بعد از آن همانند او را نزاييده بود که برکتي عظيم تر و سودي بيشتر از او براي انسانيت داشته باشد. پس پاکتر، طاهرتر و درخشانتر از او نبوده است.
دنيا به وي درخشان شد و انسانيت در همه نسلهايش به وي خوشبخت گرديد. مسلمين به او مفتخر شدند و ياد اين مناسبت را گرامي داشتند و هر سال به آن مفتخر و سرافراز گشتند.
وزارت اوقاف مصر در مسجد حسيني، به همين مناسبت جشني رسمي برپا مي کند و اين مناسبت عظيم را گرامي مي دارد همچنانکه در بيشتر مناطق جهان اسلام، مراسمي برپا مي گردد.
در آفاق يثرب، بازتاب اين خبر شادي بخش، پيچيد. امهات مؤمنين و ديگر بانوان از زنان مسلمان به خانه سرور زنان شتافتند و اورا بخاطر فرزند جديدش تبريک گفتند و با وي در سرور و شاديهايش مشارکت نمودند.
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم آبان 1391ساعت 10:7 توسط محمدرضا مبین

پدر و مادر امام حسین

مادر :

وي آن نهال پاک است از سيده نساء العالمين فاطمه زهرا عليها السلام که خداوند اورا به فضل خويش طاهر گردانيد و او را قرار داد تا از ضلالت، هدايت کند و از تفرقه، به جمع باز آورد... او فاطمه زهراست که اخگري از روح پدر و فيضي از نور او دارد و شعاعهايي از هدايتش که وي محل عنايت و توجه او بود و با هاله اي از بزرگداشت و تقدير دربرش گرفت و دوستيش را بر مسلمين فرض کرد تا جزئي از عقيده و دينشان باشد در حالي که فضيلت و جايگاه عظيمش را در اسلام گسترده ساخت تا الگويي براي زنان امتش باشد.
پيامبر صلي الله عليه و آله ارزشها و سجايايش را در نشستهاي عمومي و خصوصي و بر روي منبرش، مورد تکريم قرار داد تا مسلمين آن را حفظ کنند و در گفته هايي که راويان اسلام بر آن اجماع دارند، فرمود:
1 - «خداوند براي خشم تو خشمگين مي شود و براي رضاي تو خشنود
مي گردد...» (1) .
2 - «همانا فاطمه پاره تن من است، مرا مي آزارد آنچه وي را بيازارد و مرا به زحمت مي اندازد، آنچه وي را به زحمت اندازد...» (2) .
3 - «فاطمه، سرور زنان جهانيان است...» (3) .
و ديگر اخباري از نشانه هاي شخصيت حضرت زهرا عليها السلام سخن گفته که وي سرمشق اسلام و نمونه والا براي زنان اين امت است که راه را براي آنها روشن مي سازد، در حسن رفتار و عفت و به دنيا آوردن نسلهايي مهذب... و چه عظيم است برکت وي و چه پرفايده است براي اسلام و در عظمت شأن وي، اين کافي است که «دولت عظيم فاطميه» از نام وي ناميده شده و نيز «جامع الأزهر» از نام او مشتق شده است (4) و براي عظمت دولت فاطمي اين بس که با نام زهرا تبرک شده باشد.

به هر حال، رسول اکرم صلي الله عليه و آله از غيب خبر يافت که بضعه طاهره اش همان است که ثمره پاک از ائمه اهل بيت عليهم السلام جانشينان پيامبر، داعيان حق در زمين، آنان که سنگيني بار رسالت را تحمل خواهند کرد و در راه اصلاح اجتماعي از هر کوشش و سختي رنج خواهند برد، از وي جدا خواهند شد و لذا پيامبر به وي توجهي مبذول داشت و ذرّيه اش را مورد توجه و عنايت قرار داد.

پدر :

وي ثمره علي، پيشواي حق و عدالت در زمين، برادر پيامبر صلي الله عليه و آله و دروازه علم آن حضرت است، کسي که نسبت به وي به منزله هارون از موسي بود و نخستين کسي که به خدا ايمان آورد و پيامبرش را تصديق کرد. سنگيني بار جهاد مقدس را از نخستين فجر دعوت اسلامي بر دوش گرفت و در مواضع هولناک فرورفت و با نيروهاي شرک و الحاد، درگير نبردي هراس انگيز و تنگاتنگ شد تا اينکه اين دين، پاي گرفت با ساعدي قوي از جهاد و کوششهايش، خداوند وي را به هر مکرمتي گرامي داشت و به هر فضيلتي مخصوص گردانيد، وي پدر ائمه طاهرين است که سرچشمه هاي حکمت و نور را در زمين منفجر ساختند.
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم آبان 1391ساعت 9:23 توسط محمدرضا مبین

در قیامت، اول اجری که در اعمال به شخص می دهند، اجر « آب دادن» است که می دهند.

بعد از این در « آب» حقی قرار داده است برای همه. در بعضی از آنها مثل نهرها که در آنها- اگرچه مالک داشته باشد، صغیر هم داشته باشد، چه بدانی راضی هست مالک او یا نه، یا بدانی که راضی نیست- مالک حقیقی قرار داده است که تشنگان از این آب بخورند.

و از احکام خاصه« آب دادن» این است که جگر تشنه را سیراب کردن اجر دارد.

این اجر برای جگر تشنه را سیراب کردن هست، هرکس باشد؛ حتی کافر. اگر کسی طعامی به کافر بدهد، ثواب ندارد. اما به کافر کسی آب بدهد، ثواب دارد.

پس مسلمان به مسلمان آب بدهد، اجر دارد. مسلم به کافر، اجر دارد. کافر به مسلم، و لو تخفیف گناه و عذاب. کافر به کافر، و لو تخفیف عذاب باشد.

از جمله مسائل متعلقه به «آب» اگر کسی در راه سفر باشد و حیوانی همراه داشته باشد و بترسد که اگر وضو بگیرد یا غسل کند، آن حیوان تشنه بماند، « آب» را باید به حیوان بدهد و تیمم کند.

.

.

.

چه کسی باور می کند اگر در لشکر یزید، یک نفر یا چندنفر به دلشان می زد و ناگهان یاد یکی از این احکام می افتادند، شاید سرنوشت کربلا به گونه ای دیگر، رقم می خورد!
شاید دیگر فرات یأس قمر بنی هاشم را از خود نمی دید!


   
نوشته شده در شنبه بیستم آبان 1391ساعت 10:58 توسط محمدرضا مبین

مشک را که پر آب کرد،از خوشحالی

حتی حواسش نبود

دستانش را بریده اند...!

بعد ریخته شدن آب هم

آنقدر ناراحت....

که باز فرصت نکرد

سراغی بگیرد از بازوانش...

فقط وقتی حسین امد بالای سرش

می خواست دست به سینه ، سلام دهد

که تازه فهمید

دستانش نیستند...!!
br /
نوشته شده در شنبه بیستم آبان 1391ساعت 10:50 توسط محمدرضا مبین

کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا.
و چه زیبا گفته اند.
برای من و تو هم سرزمینی است بسان کربلا که باید در عاشورای خود فدایی حق و حقیقت زمان خویش باشیم و چه زیبا حسین ابن علی(علیه السلام) در عاشورا و کربلای خود، که سرآغازی برای ظهور عدالت علوی بود، راه هدایت به سوی کربلاها و عاشوراهای زمان را به ما نشان داد.
…و اینک من تو باید کربلا و عاشورای خود را بشناسیم.
آن زمان و مکانی که باید کشته حق و حقیقت شویم و خوشا به حال آنان که کربلا و عاشورای خود را یافتند.
و من درمانده در کوچه‌ پس کوچه‌ها و کوره راههای دنیای فانی، بی اذن و کمک و یاری منتقم خون حسین(علیه السلام)، به خطا خواهم رفت و شاید…
و شاید در لشکر یزیدیان باشم و خود ندانم.
پس ای آن کسی که هر صبح و شام بر مصائب جدت حسین(علیه السلام) می‌گریی… تو را قسم به خون خدا، مرا دریاب.

و باز محرم در راه است …
نوشته شده در شنبه بیستم آبان 1391ساعت 10:46 توسط محمدرضا مبین

1-پایه هاى اسلام

قال الباقر علیه السلام: «بنى الاسلام على خمسة اشیاء، على الصلوة و الزکاة و الحج و الصوم و الولایه.» ؛ امام باقر علیه السلام فرمود: اسلام بر پنج چیز استوار است، برنماز و زکات حج و روزه و ولایت .(فروع کافى، ج 4 ص 62، ح 1)

2-فلسفه روزه

قال الصادق علیه السلام: انما فرض الله الصیام لیستوى به الغنى و الفقیر. امام صادق علیه السلام فرمود: خداوند روزه را واجب کرده تا بدین وسیله دارا و ندار (غنى و فقیر) مساوى گردند. (من لا یحضره الفقیه، ج 2 ص 43، ح 1)

3-روزه آزمون اخلاص

قال امیرالمومنین علیه السلام: «فرض الله ... الصیام ابتلاء لاخلاص الخلق» ؛ امام على علیه السلام فرمود: خداوند روزه را واجب کرد تا به وسیله آن اخلاص خلق را بیازماید. (نهج البلاغه، حکمت 252 )

4-روزه یاد آور قیامت

قال الرضا علیه السلام: انما امروا بالصوم لکى یعرفوا الم الجوع و العطش فیستدلوا على فقر الاخر. امام رضا علیه السلام فرمود: مردم به انجام روزه امر شده اند تا درد گرسنگى و تشنگى را بفهمند و به واسطه آن فقر و بیچارگى آخرت را بیابند. (وسائل الشیعه، ج 4 ص 4 ح 5 علل الشرایع، ص 10 )

5-روزه زکات بدن

قال رسول الله صلى الله علیه و آله لکل شیئى زکاة و زکاة الابدان الصیام. رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: براى هر چیزى زکاتى است و زکات بدنها روزه است. (الکافى، ج 4، ص 62، ح 3 )

6-روزه سپر آتش

قال رسول الله صلى الله علیه و آله: الصوم جنة من النار. رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: روزه سپر آتش (جهنم) است. «یعنى بواسطه روزه گرفتن انسان از آتش جهنم در امان خواهد بود.» (الکافى، ج 4 ص 162)

7-اهمیت روزه الصوم فى الحر جهاد.

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: روزه گرفتن در گرما، جهاد است. (بحار الانوار، ج 96، ص 257 )

8-روزه نفس

قال امیرالمومنین علیه السلام «صوم النفس عن لذات الدنیا انفع الصیام.» ؛ امیرالمومنان على علیه السلام فرمود: روزه نفس از لذتهاى دنیوى سودمندترین روزه هاست. غرر الحکم، ج 1 ص 416 ح64

 9-روزه واقعى

قال امیرالمۆمنین علیه السلام «الصیام اجتناب المحارم کما یمتنع الرجل من الطعام و الشراب.» امام على علیه السلام فرمود: روزه پرهیز از حرامها است همچنانکه شخص از خوردنى و نوشیدنى پرهیز مى کند. (بحار ج 93 ص 249 )

10-برترین روزه

قال امیرالمومنین علیه السلام «صوم القلب خیر من صیام اللسان و صوم اللسان خیر من صیام البطن.» امام على علیه السلام فرمود: روزه قلب بهتر از روزه زبان است و روزه زبان بهتر از روزه شکم است. (غرر الحکم، ج 1، ص 417، ح 80 )

11-روزه چشم و گوش

قال الصادق علیه السلام «اذا صمت فلیصم سمعک و بصرک و شعرک و جلدک.» امام صادق علیه السلام فرمود: آنگاه که روزه مى گیرى باید چشم و گوش و مو و پوست تو هم روزه دار باشند.«یعنى از گناهان پرهیز کند.» (الکافى ج 4 ص 87، ح 1)

12- روزه اعضا و جوارح

فاطمه الزهرا سلام الله علیها «ما یصنع الصائم بصیامه اذا لم یصن لسانه و سمعه و بصره و جوارحه.» حضرت زهرا علیها السلام فرمود: روزه دارى که زبان و گوش و چشم و جوارح خود را حفظ نکرده روزه اش به چه کارش خواهد آمد. (بحار، ج 93 ص 295 )

13-روزه ناقص

قال الباقر علیه السلام : «لا صیام لمن عصى الامام و لا صیام لعبد ابق حتى یرجع و لا صیام لامراة ناشزة حتى تتوب و لاصیام لولد عاق حتى یبر. » امام باقر علیه السلام فرمود: روزه این افراد کامل نیست: 1 - کسى که امام (رهبر) را نافرمانى کند. 2 - بنده فرارى تا زمانى که برگردد. 3 - زنى که اطاعت شوهر نکرده تا اینکه توبه کند. 4 - فرزندى که نافرمان شده تا اینکه فرمانبردار شود. (بحار الانوار ج 93، ص 295.)

14-روزه بى ارزش

قال امیرالمومنین علیه السلام «کم من صائم لیس له من صیامه الا الجوع و الظما و کم من قائم لیس له من قیامه الا السهر و العناء.» امام على علیه السلام فرمود: چه بسا روزه دارى که از روزه اش جز گرسنگى و تشنگى بهره اى ندارد و چه بسا شب زنده دارى که از نمازش جز بیخوابى و سختى سودى نمى برد. (نهج البلاغه، حکمت 145)

15-روزه و صبر

عن الصادق علیه السلام فى قول الله عزوجل «واستعینوا بالصبر و الصلوة » قال: الصبر الصوم. امام صادق علیه السلام فرمود: خداوند عزو جل که فرموده است: از صبر و نماز کمک بگیرید، صبر، روزه است. (وسائل الشیعه، ج 7 ص 298، ح 3 )

16-روزه و صدقه

قال الصادق علیه السلام «صدقه درهم افضل من صیام یوم.» امام صادق علیه السلام فرمود : یک درهم صدقه دادن از یک روز روزه مستحبى برتر و والاتر است. (وسائل الشیعه، ج 7 ص 218، ح 6 )

17-پاداش روزه

قال رسول الله صلى الله علیه و آله: قال الله تعالى «الصوم لى و انا اجزى به » ؛ رسول خدا فرمود خداى تعالى فرموده است: روزه براى من است و من پاداش آن را مى دهم. (وسائل الشیعه ج 7 ص 294)

18-جرعه نوشان بهشت

قال رسول الله صلى الله علیه و آله «من منعه الصوم من طعام یشتهیه کان حقا على الله ان یطعمه من طعام الجنة و یسقیه من شرابها.» رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: کسى که روزه او را از غذاهاى مورد علاقه اش باز دارد برخداست که به او از غذاهاى بهشتى بخورانند و از شرابهاى بهشتى به او بنوشاند. (بحار الانوار ج 93 ص 331 )

19- خوشا بحال روزه داران

قال رسول الله صلى الله علیه و آله «طوبى لمن ظما او جاع لله اولئک الذین یشبعون یوم القیامة » ؛ رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: خوشا بحال کسانى که براى خدا گرسنه و تشنه شده اند اینان در روز قیامت سیر مى شوند. (وسائل الشیعه، ج 7 ص 299، ح 2. )

20-مژده به روزه داران

قال الصادق علیه السلام «من صام لله عزوجل یوما فى شدة الحر فاصابه ظما و کل الله به الف ملک یمسحون وجهه و یبشرونه حتى اذا افطر.» امام صادق علیه السلام فرمود: هر کس که در روز بسیار گرم براى خدا روزه بگیرد و تشنه شود خداوند هزار فرشته را مى گمارد تا دست به چهره او بکشند و او را بشارت دهند تا هنگامى که افطار کند. (الکافى، ج 4 ص 64 ح 8)

21-شادى روزه دار

قال الصادق علیه السلام «للصائم فرحتان فرحة عند افطاره و فرحه عند لقاء ربه» امام صادق علیه السلام فرمود: براى روزه دار دو سرور و خوشحالى است: 1 - هنگام افطار 2 - هنگام لقاء پروردگار (وقت مردن و در قیامت) (وسائل الشیعه، ج 7 ص 290)

22-بهشت و باب روزه دارن قال رسول الله صلى الله علیه و آله «ان للجنة بابا یدعى الریان لا یدخل منه الا الصائمون.» رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: براى بهشت درى است بنام (ریان) که از آن فقط روزه داران وارد مى شوند. «وسائل الشیعه، ج 7 ص 295، ح 31.»

23-دعاى روزه داران

قال الکاظم (علیه السلام) «دعوة الصائم تستجاب عند افطاره » ؛ امام کاظم (علیه السلام) فرمود: دعاى شخص روزه دار هنگام افطار مستجاب مى شود. (بحار الانوار ج 92 ص 255 ح 33)

24-بهار مومنان

قال رسول الله (صلى الله علیه و آله) «الشتاء ربیع المومن یطول فیه لیله فیستعین به على قیامه و یقصر فیه نهاره فیستعین به على صیامه.» رسول خدا (صلى الله علیه و آله) فرمود: زمستان بهار مومن است از شبهاى طولانى اش براى شب زنده دارى واز روزهاى کوتاهش براى روزه دارى بهره مى گیرد. (وسائل الشیعه، ج 7 ص 302، ح 3)

25-روزه مستحبى

قال الصادق (علیه السلام) «من جاء بالحسنة فله عشر امثالها من ذلک صیام ثلاثة ایام من کل شهر.» ؛امام صادق علیه السلام فرمود: هر کس کار نیکى انجام دهد ده برابر آن پاداش دارد و از جمله آنها سه روز روزه در هر ماه است. (وسائل الشیعه، ج 7، ص 313، ح 33 )

26-افطارى دادن

قال الصادق (علیه السلام) :«من فطر صائما فله مثل اجره» امام صادق (علیه السلام) فرمود: هر کس روزه دارى را افطار دهد، براى او هم مثل اجر روزه دار است. (الکافى، ج 4 ص 68، ح )1

 27-افطارى دادن

قال الکاظم (علیه السلام) «فطرک اخاک الصائم خیر من صیامک.» امام کاظم (علیه السلام) فرمود: افطارى دادن به برادر روزه دارت از گرفتن روزه (مستحبى) بهتر است. (الکافى، ج 4 ص 68، ح 2)

28-روزه خوارى

قال الصادق (علیه السلام) : «من افطر یوما من شهر رمضان خرج روح الایمان منه» امام صادق (علیه السلام)فرمود: هر کس یک روز ماه رمضان را (بدون عذر)، بخورد - روح ایمان از او جدا مى شود .(وسائل الشیعه، ج 7 ص 181)

29-رمضان ماه خدا

قال امیرالمۆمنین «شهر رمضان شهر الله و شعبان شهر رسول الله و رجب شهرى» امام على (علیه السلام) فرمود: رمضان ماه خدا و شعبان ماه رسول خدا و رجب ماه من است. (وسائل الشیعه، ج 7 ص 266، ح 23.)

30-رمضان ماه رحمت

قال رسول الله (صلى الله علیه و آله) «... و هو شهر اوله رحمة و اوسطه مغفرة و اخره عتق من النار.» رسول خدا (صلى الله علیه و آله) فرمود: رمضان ماهى است که ابتدایش رحمت است و میانه اش مغفرت و پایانش آزادى از آتش جهنم. (بحار الانوار، ج 93، ص 342)

31-فضیلت ماه رمضان

قال رسول الله (صلى الله علیه و آله) :«ان ابواب السماء تفتح فى اول لیلة من شهر رمضان و لا تغلق الى اخر لیلة منه» رسول خدا (صلى الله علیه و آله) فرمود: درهاى آسمان در اولین شب ماه رمضان گشوده مى شود و تا آخرین شب آن بسته نخواهد شد. (بحار الانوار، ج 93، ص 344 )

32-اهمیت ماه رمضان

قال رسول الله (صلى الله علیه و آله) : «لو یعلم العبد ما فى رمضان لود ان یکون رمضان السنة» رسول خدا (صلى الله علیه و آله) فرمود:اگر بنده «خدا» مى دانست که در ماه رمضان چیست [چه برکتى وجود دارد] دوست مى داشت که تمام سال، رمضان باشد. (بحار الانوار، ج 93، ص 346)

33-قرآن و ماه رمضان

قال الرضا (علیه السلام) «من قرا فى شهر رمضان ایة من کتاب الله کان کمن ختم القران فى غیره من الشهور.» ؛ امام رضا (علیه السلام) فرمود: هر کس ماه رمضان یک آیه از کتاب خدا را قرائت کند مثل اینست که درماههاى دیگر تمام قرآن را بخواند. (بحار الانوار ج 93، ص 346)

34-شب سرنوشت ساز

قال الصادق (علیه السلام) «راس السنة لیلة القدر یکتب فیها ما یکون من السنة الى السنة.» امام صادق (علیه السلام) فرمود: آغاز سال (حساب اعمال) شب قدر است. در آن شب برنامه سال آینده نوشته مى شود. (وسائل الشیعه، ج 7 ص 258 ح 8)

35-برترى شب قدر

قیل لابى عبد الله (علیه السلام) «کیف تکون لیلة القدر خیرا من الف شهر؟ قال: العمل الصالح فیها خیر من العمل فى الف شهر لیس فیها لیلة القدر.» ؛ از امام صادق (علیه السلام) سوال شد: چگونه شب قدر از هزار ماه بهتر است؟ حضرت فرمود: کار نیک در آن شب از کار در هزار ماه که در آنها شب قدر نباشد بهتر است. (وسائل الشیعه، ج 7 ص 256، ح 2 )

36-تقدیر اعمال

قال الصادق (علیه السلام) «التقدیر فى لیلة تسعة عشر و الابرام فى لیلة احدى و عشرین و الامضاء فى لیلة ثلاث و عشرین.» ؛ امام صادق (علیه السلام) فرمود: برآورد اعمال در شب نوزدهم انجام مى گیرد و تصویب آن در شب بیست و یکم و تنفیذ آن در شب بیست سوم. (وسائل الشیعه، ج 7 ص 259)

37-احیاء شب قدر

عن فضیل بن یسار قال: «کان ابو جعفر (علیه السلام) اذا کان لیلة احدى و عشرین و لیلة ثلاث و عشرین اخذ فى الدعا حتى یزول اللیل فاذا زال اللیل صلى. » فضیل بن یسار گوید: امام باقر (علیه السلام) در شب بیست و یکم و بیست سوم ماه رمضان مشغول دعا مى شد تا شب به سر آید و آنگاه که شب به پایان مى رسید نماز صبح را مى خواند. (وسائل الشیعه، ج 7، ص 260، ح 4)

38-زکات فطره

قال الصادق (علیه السلام) «ان من تمام الصوم اعطاء الزکاة یعنى الفطرة کما ان الصلوة على النبى (صلى الله علیه و آله) من تمام الصلوة.» امام صادق (علیه السلام) فرمود: تکمیل روزه به پرداخت زکات یعنى فطره است، همچنان که صلوات بر پیامبر (صلى الله علیه و آله) کمال نماز است. «وسائل الشیعه، ج 6 ص 221، ح 5»

39- امام صادق (علیه السلام) اَمّا العِلَّةُ فِى الصِّیامِ لِیَستَوِىَ بِهِ الغَنىُّ وَالفَقیرُ وذلِكَ لأِنَّ الغَنىَّ لَم یَكُن لِیَجِدَ مَسَّ الجُوعِ فَیَرحَمَ الفَقیرَ لاَِنَّ الغَنىُّ كُلَّما اَرادَ شَیئا قَدَرَ عَلَیهِ... علت روزه گرفتن آن است كه به سبب آن ثروتمند و فقیر برابر شوند؛ زیرا ثروتمند، گرسنگى را احساس نكرده تا به فقیر رحم كند. چرا كه ثروتمند هرگاه چیزى بخواهد مى تواند فراهم كند. (من لا یحضره الفقیه، ص 73، ج 2)

40 - رسول الله (صلى الله علیه و آله) اِنَّ لِلجَنَّةِ باباً یُدعى اَلرَّیّانَ لایَدخُلُ مِنهُ اِلاّ الصّائِمونَ بهشت را درى است كه ریّان نامیده مى شود از آن در، جز روزه داران وارد نشوند. معانى الأخبار، ص 409

نوشته شده در شنبه هفتم مرداد 1391ساعت 10:32 توسط محمدرضا مبین

تعداد بشاراتى كه از پيامبر اكرم ( ص) درباره حضرت مهدى (ع) وارد شده ، بيش از آن است كه در اين مختصر گنجانده شود، ما از ميان اين احاديث تنها به ذكر چهل حديثى كه حافظ ابونعيم اصفهانى (متوفى 430هـ ) در كتاب اربعين حديث فى المهدى ذكر المهدى و نعوته و حقيقة مخرجه جمع آورى كرده ، اكتفاء مى كنيم.
  مرحوم على بن عيسى اربلى در كتاب كشف الغمه مى نويسد: چهل حديث درباره مهدى موعود به دست آورده ام كه حافظ ابونعيم اصفهانى آنها را جمع آورى كرده و من هم به ترتيبى كه او ذكر نموده ، مى آورم ولى از ميان سلسله سند فقط شخص راوى كه از پيغمبر روايت نموده است، نام مى بريم :

حديث1- رفاه مردم در عصر امام زمان :
ابوسعيد خدرى از پيامبر اكرم (ص) روايت كرده كه فرمود :

يكون من امتى المهدى ان قصر عمره فسبع سنين و الافثمان و الافتسع يتنعم امتى فى زمانه نعيما لم يتنعموا مثله قطّ البر و الفاجر يرسل السماء عليهم مدراراً و الا تدخر الارض شيئاً من نباتها .  

مهدى از ميان امت من برخاسته شود مدت سلطنت او هفت يا هشت يا نه سال مى باشد ، همه طبقات امت من در زمان ظهور او چنان در رفاه زندگى نمايند كه قبل از وى هيچ بّر و فاجرى بدان نرسيده باشند، آسمان باران رحمت خود را بر آنان مى بارد و زمين از روئيدنيهاى خود چيزى فرو گذار نمى كند.


حديث2- عدل مهدى (عج) : 

ابوسعيد مى گويد پيغمبر فرمود: 

تملاء الارض ظلماً و جوراً فيقوم رجل من عترتى فيملاءها قسطاً و عدلاً يملك سبعاً او تسعاً .

زمين پر از ظلم و ستم گردد، پس مردى از عترت من قيام كند و آن را پر از عدل و داد گرداند و هفت يا نه سال سلطنت نمايد.


حديث3: 
و باز نقل كرده كه پيغمبر(ص) فرموده :

لا تنقضى الساعة حتى يملك الارض رجل من اهل بيتى يملاء الارض عدلاً كما ملئت جوراً يملك سبع سنين .

قيامت منقضى نخواهد شد تا اين كه مردى از اهل بيت من به سلطنت رسد و او زمين را پر از عدل و داد كند ، چنان كه پر از ظلم شده باشد و مدت سلطنت هفت سال است .


حديث4- مهدى فرزند فاطمه زهرا (س) :
از امام زين العابدين و آن حضرت از پدرش روايت نموده كه پيامبر اكرم (ص) به فاطمه زهرا (س) فرموده : 

المهدى من ولدك .

( مهدى از فرزندان تو است ).


حديث5- مهدى برگزيده خداست :
على بن هلال از پدرش روايت نموده كه گفت در مرض پيامبر (ص) ، حضورش شرفياب شدم ، ديدم فاطمه (س) در بالين پدرش نشسته و اشك مى ريزد چون صداى گريه اش بلند شد، پيامبر سر برداشت و فرمود:

فاطمه جان ! چرا گريه مى كنى ؟

عرض كرد: مى ترسم بعد ازشما احترام ما از دست برود ؟

فرمود : عزيزم ، مگر نمى دانى كه خداوند به اعل زمين نگاه كرد و پدرت را از ميان آنان برگزيد، سپس نظر كرد و شوهرت را انتخاب كرد، و به من وحى فرمود كه تو را به او تزويج كنم ؟

دخترم ! ما اهل بيتى هستيم كه خداوند عزوجل هفت فضيلت به ما عطا فرموده كه به هيچ كس قبل و بعد ازما عطا نفرموده است، و آن اين كه :

من خاتم پيامبران نزد خدا و بهترين آنها و محبوبترين بندگان مى باشم و با اين امتيازات پدر تو مى باشم، جانشين من بهترين جانشينان پيغمبران و محبوبترين آنها نزد خداست، و او شوهر تو است شهيد ما بهترين شهداء و محبوبترين آنان نزد خداوند است و او حمزه بن عبدالمطلب عموى پدر و شوهرت مى باشد، جعفربن ابيطالب كه با دو بال در بهشت با فرشتگان پرواز مى كند پسر عموى پدرت و برادر شوهرت از ما است ، در سبط اين امت كه حسن و حسين دو فرزند تو و دو آقاى اهل بهشت مى باشند از ماست، و به خدا قسم كه پدرشان افضل از آنهاست.

يا فاطمة و الذى بعثنى بالحق ان منهما مهدى هذه الامة اذا صارت الدنيا هرجاً و مرجاًًً و تظاهرت الفتن و انقطعت السبل و اغار بعضهم على بعض فلا كبير يرحم صغيراً و لا صغير يوقر كبيراً فيبعث الله عند ذلك منهما من يفتح حصون الضالة و قلوباً غلفاً يوم بالدين فى آخر الزمان كما قمت به فى آخر الزمان و يملاء الارض عدلاً كما ملئت جوراً .

اى فاطمه ! به خداوندى كه مرا به راستى برانگيخته ، مهدى اين امت نيز از ايشان مى باشد، موقعى كه دنيا هرج و مرج شود و آشوبها پديد آيد و راهها مسدود گردد و اموال يكديگر را به غارت برند، نه بزرگتر به كوچكتر رحم كند و نه كوچكتر احترام بزرگتر را نگاه دارد، خداوند كسى را برانگيزد كه قلعه هاى ضلالت و دلهاى قفل زده را بگشايد و اساس دين را در آخر الزمان استوار سازد، چنان كه من در آخر الزمان پايدار گردم و زمين را پراز عدل نمايد چنان كه از ظلم پر شده باشد....


حديث6- مهدى ، حسينى است :
در آن كتاب از حذيفة بن يمان روايت مى كند كه گفت: پيامبر خطبه اى ايراد فرمود و آنچه مى بايد اتفاق بيفتد به ما اطلاع داد سپس فرمود :

 لولم يبق من الدنيا الا يوم واحد لطول الله عزوجل ذلك اليوم حتى يبعث رجلاً من ولدى اسمه اسمى .

اگر از عمر دنيا جز يك روز بيشتر نمانده باشد. خداوند آن روز را چندان دراز گرداند تا مردى از اولاد من برانگيزد كه همنام من باشد.

 سلمان برخاست و عرض كرد: اى رسول خدا(ص) از كدام فرزند شما خواهد بود؟ فرمود : از اين فرزندم ، و دست روى شانه حسين (ع) گذاشت.


حديث7- قريه اى كه مهدى از آنجا قيام مى كند :
به سند خود از عبدالله بن عمر روايت نموده كه گفت : 

 يخرج المهدى من قرية يقال لها كرعة

مهدى از قريه اى قيام مى كند كه آن را كرعه مى گويند . 


حديث8- ويژگيهاى حضرت :
همچنين حذيفة از پيامبر(ص) نقل كرده كه فرمود :

المهدى رجل من ولدى وجهه كالكوكب الدرى 

مهدى از فرزندان من است كه چهره اش چون ستاره تابان است . 


حديث9 :
 حذيفه روايت نموده كه پيامبر (ص) فرمود :

المهدى رجل من ولدى لونه لونٌ عربىٌ و جسمه جسمٌ اسرائيلى على خدّه الآيمن خال كانه كوكب درى يملاء الارض عدلاً كما ملئت جوراً يرضى فى خلافته اهل الارض و اهل السماء والطير فى الجوّ.  

مهدى مردى از اولاد من است رنگ بدن او رنگ نژاد عرب و اندامش مانند اندام بنى اسرائيل است،در گونه راست وى خالى است كه چون ستاره تابناكى بدرخشد زمين را پر از عدل كند چنان كه پر از ظلم شده باشد، ساكنان زمين و آسمان و پرندگان هوا در خلافت وى خشنود خواهند بود.


حديث10:
ابو سعيد خدرى مى گويد پيامبر فرمود :

 المهدى منا اجل الجبين اقنى الانف 

مهدى ما پيشانيش روشن و وسط بينيش كمى برآمده است





حديث11: 
المهدى منا اهل البيت رجل من امتى اشم الانف يملاء الارض عدلاً كما ملئت جوراً

 مهدى ما اهل بيت مردى از امت من است كه وسط بينيش برآمده و او زمين را پر از عدل كند، چنان كه پر از ظلم باشد.


حديث12:
 ابوامامه باهلى از پيغمبر (ص) روايت كرده كه فرمود:

 بينكم و بين الروم اربع هدن يوم الرابعةعلى يد رجل من آل هرقل يدوم سبع سنين ..

ميان شما و روميان چهار صلح است ، چهارمين آن به دست مردى از نسل هرقل خواهد بود و هفت سال دوام مى يابد مردى از طائفه عبدقيس به نام مستور بن بجلانعرض كرد اى رسول خدا (ص) در آن روز پيشواى مردم كيست ؟

فرمود : المهدى من ولدى ابن اربعين سنة، كان وجهه كوكب درى فى خده الايمن خال اسود عليه عباء تان قطريتان كانه من رجال بنى اسرائيل يستخرج الكنوز يفتح مدائن الشرك .

پيشواى مردم مهدى است كه از فرزندان من مى باشد كه چون ظهور كند به صورت مرد چهل ساله مى نمايد.رخسارش چون ستاره تابان مى درخشد و در سمت راست رخسارش خال سياهى است، دو عباى قطرى پوشيده (و از لحاظ سلامت بنيه ) گوئى ازمردان بنى اسرائيل است، ذخائر زمين را استخراج كند و شهرهاى شرك را بگشايد .


حديث13:
عبدالرحمن بن عوف روايت نموده كه پيغمبر فرمود: 

ليبعثن الله من عترتى رجلاً افرق الثنايا، اجلى الجبهه ، يملاء الارض عدلاً يفيض المال فيضاً

خداوند از عترت من مردى را برانگيزد كه ميان دندانهايش باز ، و رويش روشن باشد، زمين را پر از عدل كند و به مردم اموال فراوان بخشد.


حديث14:
 پيشوا صالح ابوامامه نقل مى كند كه رسول اكرم (ص) براى ما خطبه ايراد كرد و درضمن ، از دجّال نام برد و فرمود :

پس شهر مدينه از پليديها پاك شود چنان كه كوره آهنگرى از كثافات فلزات پاك گردد ، آن روز اعلام خواهند كرد كه امروز روز آزادى است .

زنى به نام ام شريك عرض كرد: اى رسول خدا (ص) عرب كجا خواهند بود؟

فرمود : در آن روز آنها اندكى بيش نيستند ، بيشتر آنان در بيت المقدس مى باشند ، اممهم المهدى ، رجل صالح پيشواى آنها مهدى است كه مردى صالح مى باشد .


حديث15: ظهور هويدا :
ابو سعيد خدرى روايت مى كند كه پيغمبر (ص) فرمود :

يخرج المهدى فى امتى يبعثه الله عياناً للناس يتنعم الامة و تعيش الماشية و تخرج الارض نباتها و يعطى المال صحاحاً .

مهدى ميان امت من قيام خواهد كرد و خداوند او را به طور آشكار براى مردم برانگيزد ، مردم در رفاه ، و چهار پايان در آسايش باشند، و زمين روئيدنيهاى خود را بيرون دهد و او مال را به طور مساوى ميان مردم تقسيم نمايد .


حديث16- ابر بر سر او سايه افكند :
عبدالله بن عمر نقل كرد كه پيغمبر فرمود :

 يخرج المهدى و على رأسه عمامة فيهما مناد ينادى هذا المهدى خليفة الله فاتبعوه .

مهدى در حالى كه قطعه ابرى بر سر او سايه افكنده قيام مى نمايد ، در آن وقت گوينده اى اعلام مى دارد كه اين مهدى خليفة الله است از وى پيروى كنيد.


حديث17: بالاى سرحضرت مهدى (ع) فرشته اى است :
عبدالله بن عمر مى گويد : پيامبر (ص) فرمود:

يخرج المهدى و على رأسه ملك ينادى هذا المهدى فاتبعوه .

مهدى در حالى قيام مى كند كه فرشته اى بالاى سر او قرار دارد و مى گويد : مهدى اين است از وى پيروى نمائيد .


حديث18: مژده پيامبر (ص) به ظهور مهدى (ع) :
ابوسعيد خدرى از پيغمبر (ص) نقل كرده كه فرمود :

ابشركم بالمهدى يبعث فى امتى على اختلاف من الناس زلزال فيملاء الارض عدلاً و قسطاً كما ملئت ظلماً و جوراً يرضى عنه ساكن السماء و ساكن الارض يقسم المال صحاحاً فقال له رجل : و ما صحاحاً ؟ قال : السوية بين الناس .

شما را مژده به ظهور مهدى مى دهم كه به هنگام اختلاف زياد و تزلزل مردم ، قيام كند و زمين را پر از عدل و داد نمايد چنان كه از ظلم و ستم پر شده باشد ساكنان آسمان و زمين از حكومت او راضى خواهند بود و اموال را ميان مردم به طور مساوى قسمت كند.


حديث19: نام آن حضرت :
عبد الله بن عمر از رسول خدا (ص) روايت نموده كه فرمود :

 لا يقوم الساعة حتى يملك رجل من اهل بيتى ، يواطى اسمه اسمى يملاء الارض عدلاً و قسطاً كما ملئت ظلماً و جوراً .

پيش از قيامت مردى از اهل بيت من به سلطنت مى رسد كه همنام من باشد زمين را پر از عدل و داد كند چنان كه پر از ظلم و جور شده باشد.


حديث20- كنيه او :
حذيفه از آن حضرت روايت كرده كه فرمود:

لولم يبق من الدنيا الا يوم واحد لبعث الله فيه رجلا اسمه اسمى و خلقه خلقى يكنّى ابا عبدالله .

اگر از عمر دنيا جز يك روز نمانده باشد، خداوند در آن روز مردى را بر انگيزد كه نامش نام من وخويش چون خوى من و كنيه اش ابوعبدالله مى باشد .






حديث21:
 همچنين فرمود :

لا يذهب الدنيا حتى يبعث الله رجلاً من اهل بيتى يواطىء اسمه اسمى و اسم ابيه اسم ابى يملاءها قسطاً و عدلاً كما ملئت جوراً و ظلماً.

عمر دنيا به پايان نمى رسد تا اين كه خداوند مردى از اهل بيت من برانگيزد كه نامش نام من و نام پدرش نام پدر من است . (1) او دنيا را پر از عدل و داد نمايد چنان كه از ظلم و جور پر شده باشد .




حديث22-عدل مهدى (عج):
ابوسعيد خدرى از پيامبر اكرم (ص) روايت كرده كه فرمود:

لتملان الارض ظلما و عدواناً ثم ليخرجن رجل من اهل بيتى حتى يملاءها قسطاً و عدلاً كما ملئت جوراو ظلماً.

چون روزى فرارسد كه زمين پر از ظلم و ستم شود خداوند مردى از اهل بيت من ظاهر گرداند تا جهان را پر از عدل و داد كند . 


حديث23-اخلاق آن حضرت :
عبدالله بن عمر روايت نموده كه پيغمبر فرمود :

يخرج رجل من اهل بيتى يواطى اسمه اسمى و خلقه خلقى يملاءها قسطاً و عدلاً.

مردى از اهل بيت من خارج مى شود كه نامش مطابق نام من و اخلاقش چون اخلاق من مى باشد، و او جهان را پر از عدل و داد كند.


حديث24- بخشش مهدى (ع) :
ابوسعيد خدرى گفت رسول اكرم (ص) فرمود:

يكون عند انقطاع من الزمان و ظهور من الفتن رجل يقال له: المهدى يكون عطاؤه هنيئاً .

در آخرالزمان و موقعى كه آشوبها پديد آيد، مردى به قدرت مى رسد كه به او مهدى گفته مى شود كه بخشش او گوارا باشد.


حديث25-علم مهدى به سنت پيغمبر (ص):
ابو سعيد خدرى روايت كرده كه پيغمبر فرمود :

يخرج رجل من اهل بيتى و يعمل سنتى و ينزل الله له البركة من السماء وتخرج الارض بركاتها و تملاء به الارض عدلاً كما ملئت ظلماً و جوراً و يعمل على هذه الامة سبع سنين و ينزل بيت المقدس .

مردى از اهل بيت من به سلطنت خواهد رسيد كه به سنت من (آن طور كه بايد) عمل نمايد و خداوند از آسمان براى وى روزى فرستد، و زمين آنچه دارد، بيرون دهد و او زمين را پر از عدل كند چنان كه پراز ظلم و ستم باشد او به بيت المقدس درآيد و هفت سال سلطنت نمايد.


حديث26-آمدن مهدى با پرچمها :
ثوبان از پيامبر (ص) روايت نموده كه فرمود:

اذا رأيتم الرأيات السود قد اقبلت من خراسان فائتوها و لو حبوا على الثلج فيها خليفةالله المهدى . 

چون پرچمهاى سياه ببينيد كه ازسوى خراسان مى آيد به استقبال آن بشتابيد هرچند با رفتن از روى برف باشد زيرا كه همراه آن جماعت مهدى خليفة الله است .


حديث27-آمدن وى از جانب مشرق:
عبدالله عمر گفت : روزى در خدمت پيامبر (ص) بوديم كه عده اى از جوانان بنى هاشم بيامدند، از مشاهده آنها ديدگاه پيامبر پر از اشك شد و رنگ مباركش تغيير كرد، اصحاب عرض كردند: يا رسول الله سيماى مباركتان گرفته است ما نمى توانيم شما را بدين حالت ببينيم فرمود:

انا اهل بيت اختارالله لنا الآخرة على الدنيا و ان اهل بيتى سيلقون بعدى بلاء و تشريداً و تطريداُ حتى يأتى قوم من قبل المشرق و معهم رايات سود فيسألون الحق فلا يعطونه فيقاتلون و ينصرون فيعطون ماسألوا فلا يقبلون حتى يدفعوه الى رجل من اهل بيتى فيملاء ها قسطاً كما ملاءها جوراً فمن ادرك ذلك منكم فليأتهم و لحبواً على الثلج .

ما اهل بيتى هستيم كه خداوند آخرت را براى ما بر دنيا ترجيح داده ، بعد از اين اهل بيت من مصيبتها مى بينند و از وطن آواره مى گردند ، تا آنگاه كه مردمى از جانب مشرق با پرچمهاى سياه به طلب حق قيام كنند، اين حق را به آنها نمى دهند تا جنگ كنند ، و پيروزى يابند و حق را بگيرند و آن را به مردى از اهل بيت من بسپارند كه دنيا را پر از عدل كند چنان كه از ظلم پر شده باشد هر كس ، آن زمان را درك كند به آنها بپيوندد اگر چه به رفتن از روى برف باشد.


حديث28- تجديد عظمت اسلام با ظهور او:
حذيفه روايت نموده كه از پيغمبر (ص) شنيدم مى فرمود :

واى بر اين امت از سلطه اى كه پادشاهان ستمگر بر آنها پيدا مى كنند و آنها را كشته، و مؤمنين را به وحشت مى اندازند، مگر كسى كه فرمان آنها را گردن نهد شخص با ايمان به زبان با آنها مى سازد ولى قلباً از آنان مى گريزد و چون خداوند عزوجل اراده نمايد كه عزت اسلام را تجديد كند ، شوكت هر ستمگر جبارى را درهم بشكند زيرا خداى توانا قادر است امتى را كه در ميان فساد افتاده اند، به ساحل صلاح آورد.

سپس فرمود: اى حذيفه ، لولم يبق من الدنيا الا يوم واحد لطول الله ذلك اليوم حتى يملك رجل من اهل بيتى تجرى الملاحم على يديه و يظهر الاسلام لا يخلف وعده و هو سريع الحساب.

اگر از عمر دنيا جز يك روز نمانده باشد، خداوند آن روز را چندان دراز گرداند تا مردى از اهل بيت من به سلطنت رسد كه با بى دينان جنگها كند تا اسلام را آشكار سازد.


حديث29- رفاه و آسايش مسلمانان در عصر مهدى (عج):
ابوسعيد خدرى از پيغمبر (ص) روايت نموده كه فرمود:

يتنعم امتى فى زمن المهدى (ع) نعمة لم يتنعموا قبلها قطّ يرسل السماء عليهم مدراراً و لا تدع الارض شيئاً من بناتها الاخرجته .

امت من در زمان مهدى چنان در فراخى معيشت به سر برند كه هيچگاه پيش از آن نديده باشند . آسمان پى در پى بركات خود را براى آنان فرو مى ريزد و زمين آنچه دارد بيرون مى دهد .


حديث30- مهدى يكى از سروران بهشت :
انس بن مالك روايت كرده كه پيغمبر (ص) فرمود:

نحن بنو عبدالمطلب سادات اهل الجنة، انا و اخى على و عمى حمزه و جعفر و الحسن و الحسين و المهدى .

ما فرزندان عبدالمطلب سروران اهل بهشتيم ، من و برادرم على و عمويم حمزه و جعفر و حسن و حسين و مهدى .






حديث31- سلطنت مهدى (ع):
ابوهريره روايت كرده كه پيغمبر (ص) فرمود:

لولم يبق من الدنيا الا ليلة لملك فيها رجل من اهل بيتى .

اگر از عمر دنيا جز يك شب نماند، در همان شب مردى از اهل بيت من به سلطنت رسد .


حديث32- خلافت مهدى (ع) :
ثوبان از پيامبر اكرم (ص) روايت كرده كه فرمود:

نزد گنج شما سه نفر به قتل رسند كه هر سه پسران خليفه مى باشند و پس از آن ديگر هيچ يك از آنها خليفه نمى شود تا آن كه مردمى با پرچمهاى سياه سررسند و طورى آنها را به قتل رسانند كه هيچ قومى را بدان وضع نكشته باشند.

ثم يجيئى خليفة الله المهدى فاذا سمعتم به فأتوه فيبايعوه فانه خليفة الله المهدى .

سپس خليفه خدا مهدى بيايد ، چون بشنويد كه ظهور نموده به سوى او رو آوريد و با او بيعت كنيد زيرا او مهدى خليفه حقيقى خداوند است .


حديث33- بيعت با حضرت: 
ثوبان از پيامبر (ص) روايت كرده كه فرمود: 

مردمى با پرچمهاى سياه از جانب شرق پديد آيند كه دلهاى آهنين دارند هر كس از آمدن آنها مطلع گشت به سوى آنها رو آورد و با آنان بيعت كند و لو با رفتن از روى برف باشد .


حديث34- پيوند دهنده دلها :
از على (ع) روايت شده كه فرمود: به پيغمبر اكرم (ص) عرض كردم :

 يا رسول الله (ص) أمنا آل محمد المهدى أم من غيرنا ؟

اى رسول خدا مهدى از ما اهل بيت است يا از غير ما؟

  پيامبر فرمود:

لا، بل منا يختم الله به الدين كما فتح بنا و بنا ينقذون من الفتن كما انقذوا من الشرك و بنا يؤلف الله بين قلوبهم بعد عداوة الفتنة اخوانا كما ألف بينهم بعد عداوة الشرك اخواناً فى دينهم .  

او از ماست خداوند دين را به وسيله او ختم كند چنان كه توسط ما گشود ، مردم به وسبله ما از آشوبها نجات يابند چنان كه از منجلاب شرك بيرون آمدند، دلهاى آنها را به هم پيوند دهد و بعد از دشمنيها آنها را با هم برادر كند، چنان كه بعد از نجات از شرك ، آنها را با هم برادر دينى كرد.


حديث35- بعد از مهدى زندگى بى فائده است :
عبدالله بن مسعود مى گويد پيامبر اكرم (ص) فرمود :

 لولم يبق من الدنيا الا ليلة لطول الله تلك الليلة حتى يملك رجل من اهل بيتى يواطى اسمه اسمى و اسم ابيه اسم ابى يملاء ها قسطاً و عدلاً كما ملئت ظلماًً و جوراً و يقسم المال بالسوية و يجعل الله الغنى فى قلوب هذه الامة فيملك سبعاً او تسعاً لاخير فى العيش بعد المهدى .

اگر از عمر دنيا جز يك شب نماند، خداوند آن شب را چندان دراز گرداند تا مردى از اهل بيت من به سلطنت رسد كه نامش نام من و نام پدرش نام پدر من مى باشد . و او زمين را پر از عدل و داد كند چنان كه پر از ظلم و جور شده باشد، اموال را بالسويه ميان مردم تقسيم كند، و خداوند دلهاى امت مرا بى نياز گرداند، هفت سال يا نه سال سلطنت نمايد سپس بعد از مهدى زندگى فائده ندارد.


حديث36- قسطنطنيه به دست مهدى (ع) فتح شود:
ابوهريره از پيغمبر (ص) روايت كرده كه فرمود:

لا تقوم الساعة حتى يملك رجل من اهل بيتى يفتح القسطنطنية و جبل الديلم و لو لم يبق الا يوم واحد لطول الله ذلك اليوم حتى يفتحها.

پيش از آنكه قيامت شود و مردى از اهل بيت من به سلطنت رسد و قسططنطنيه و جبال ديلم (2) را فتح كند اگر يك روز از عمر دنيا باقى باشد خداوند آن روز را چندان دراز گرداند تا آنجا را فتح كند.




حديث37- مهدى (ع) پس از پادشاهان ستمگر:
قيس بن جابر از پدرش و او از جدش ، از رسول خدا (ص) روايت نموده كه فرمود:

 سيكون بعدى خلفاء و من بعد الخلفاء امراء و من بعد الامراء ملوك جبابرة ثم يخرج رجل من اهل بيتى يملاء الارض عدلاً كما ملئت جوراً .

بعد ا ز من خلفاء خواهند بود و بعد ازخلفاء امراء و بعد از امراء پادشاهان ستمگر بيايند آنگاه مردى از اهل بيت من خواهد آمد كه زمين را از عدل و داد پركند چنانكه پراز ظلم باشد.


حديث38-عيسى (ع) مأموم مهدى (ع) :
ابوسعيد از پيغمبر (ص) نقل كرده كه فرمود:

منا الذى يصلى عيسى ابن مريم (ع) خلفه .

آن كس كه عيسى بن مريم پشت سر او نماز مى گذارد ، از ما است .


حديث39- مهدى با عيسى بن مريم سخن مى گويد:
جابر بن عبدالله انصارى از آن حضرت روايت نموده كه فرمود:

ينزل عيسى بن مريم (ع) فيقول امير هم المهدى تعال صل بنا فيقول : الا ان بعضكم على بعض امراء تكرمة من الله عزوجل لهذه الامة.  

چون اصحاب مهدى قيام كنند، عيسى بن مريم از آسمان فرود آيد، امير قيام كنندگان به عيسى مى گويد بيا تا با تو نماز بگذاريم عيسى مى گويد: شما خود از جانب خدا برخى بر برخى ديگر امير هستيد و اين لطف خدا نسبت به اين امت است .


حديث40- مهدى (ع) حافظ امنيت :
عبدالله بن عباس از پيغمبر اكرم (ص) روايت كرده كه فرمود:

لن تهلك امة انا فى اولها و عيسى بن مريم فى آخرها و المهدى فى وسطها . (3) 



امتى كه من در اول آنها و عيسى بن مريم در آخر آنها و مهدى در وسط آنها باشيم، هرگز هلاك نمى شوند. 


نوشته شده در شنبه هفتم مرداد 1391ساعت 10:15 توسط محمدرضا مبین

معجزات شگفت انگیز عددی در قرآن کریم

دکتر طریق السوادان آیاتی را در قرآن مجید پیدا کرده‌ است

که قید می‌کند موضوعی برابر با موضوعی دیگر است، مثلاً مرد برابر است با زن.

گرچه این مسئله از نظر صرف‌و‌نحو دستوری بی‌اشکال است

اما واقعیت اعجاب‌آور این است که تعداد دفعاتی که کلمه مرد در قرآن دیده می‌شود

۲۴ مرتبه و تعداد دفعاتی که کلمه زن در قرآن دیده می‌شود هم ۲۴ مرتبه است،

درنتیجه، نه تنها این عبارت از نظر دستوری صحیح است،

بلکه از نظر ریاضیات نیز کاملاً بی‌اشکال است، یعنی ۲۴=۲۴

با مطالعه بیشتر آیات مختلف، او کشف نموده‌است که این مسئله درمورد همه

چیزهایی که در قرآن ذکر شده این با آن برابر است، صدق می‌کند .

به کلماتی که دفعات به‌کار بستن آن در قرآن ذکر شده، نگاه کنید:

دنیا ۱۱۵ / آخرت ۱۱۵

ملائک ۸۸ / شیطان ۸۸

زندگی ۱۴۵ / مرگ ۱۴۵

سود ۵۰ / زیان ۵۰

ملت (مردم) ۵۰ / پیامبران ۵۰

ابلیس ۱۱ / پناه جستن از شر ابلیس ۱۱

مصیبت ۷۵ / شکر ۷۵

صدقه ٧٣ / رضایت ٧٣

فریب خوردگان (گمراه شدگان) ۱۷ / مردگان (مردم مرده) ١٧

مسلمین ۴١ / جهاد ۴١

طلا ۸ / زندگی راحت ٨

جادو ۶٠ / فتنه ۶٠

زکات ٣٢ / برکت ٣٢

ذهن ۴٩ / نور ۴٩

زبان ٢۵ / موعظه (گفتار، اندرز) ٢۵

آرزو ٨ / ترس ٨

آشکارا سخن گفتن (سخنرانی) ١٨ / تبلیغ کردن ١٨

سختی ١١۴ / صبر١١۴

محمد (صلوات الله علیه) ۴ / شریعت (آموزه های حضرت محمد (ص) ۴

مرد ٢۴ / زن ٢۴

همچنین جالب است که نگاهی به دفعات تکرار کلمات زیر در قرآن داشته باشیم:

نماز ۵، ماه ١٢، روز ٣۶۵

دریا ٣٢، زمین (خشکی) ١٣

دریا + خشکی = ۴۵=۱۳+۳۲

دریا = %۱۱۱۱۱۱۱/۷۱= ۱۰۰ × ۴۵/32

خشکی = % ۸۸۸۸۸۸۸۹/۲۸ = ۱۰۰ × ۴۵/۱۳

دریا + خشکی = % ۰۰/۱۰۰

دانش بشری اخیراً اثبات نموده که آب ۱۱۱/۷۱% و خشکی ۸۸۹/۲۸ % از کره زمین را فراگرفته است.

آیا همه اینها اتفاقی است؟

سوال اینجاست که چه کسی به حضرت محمد (صلوات الله علیه) اینها را آموخته است؟

قرآن هم دقیقاً همین را بیان می‌کند. . .

نوشته شده در شنبه هفتم مرداد 1391ساعت 9:24 توسط محمدرضا مبین

شَهر الرَمضان الذّی اُنزل فیه القرآن

فرا رسیدن ماه مبارک رمضان بر عموم مسلمانان ایران و جهان مبارک باد

نوشته شده در پنجشنبه پنجم مرداد 1391ساعت 12:54 توسط محمدرضا مبین


آخرين مطالب
»
»
» رسم عاشقی
»
» مال تو
» خدای من
» سال نو مبارک
» صومعه سرا
» « کلّ یوم عاشورا و کلّ ارض کربلا »
» يزيد بن معاويه



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت